Machine transcription
شماره (٢٧) جلد اول جریدهٔ تحقیق کابل شنبه ٧ قوس
اگر گوئی بایشان شمه از حال داخل را ٤١ ٤٢ بگویند حال داخل چیست خارج را بپرداز
چرا با احوال خارج حرف چند مرا بیان سازی بگو بیند لفظ با آفرین هم ندارد سود چندان
اگر باز نثر نویسی بایشان دفتر معنی بسوی نظم می پیچید چون یک شمه در عالم
دگر بر جبه گوئی حرف را گویند معلق گفت بسیط و ساده باشد در نظر ما کار آسان
دلی کاغذ پر از داغ و تسلم از دیده خون بارد چو ببینی سر تنقید بگشایند اخوان
بخون آغشته دل را در بر خود زار می بینم ازین معنی چو گل افسرده و خاطر پریشان
چو عقرب قصد آن دارد که نیش کارگر افتد بموی خصم شدن معنی دگر داد میزان
بسنگ نا امیدی بر شکستن کار آسان نیست فلاطون درد از جیب سانیرسای مژگان
سخات اہل دانش کار دشوار است دانستم زگردابی که باشد جابلان ملاح طوفان
چو گل خواهم گریبان چاک سازم از غم گردون سر تقلید تا دارد ز بس هوش پریشان
براحوال جهان چشم بصیرت بر کشا یکدم پی آبادے ملت بکوشید ای عزیزان
ز ظاهر در گذر اندر حقیقت صرف فکرت کن نشبت تا نماید از هر نفع هملاخوان
بهوسا صرف خدمت کن که تا فیض ابد یا بی چه حاجت اینکه گوئی طرز فیض نیک میدانم
بشیخ و زاہد و صوفی نباشد اعتمم چندان که آن در عم خود مانده بی درد گریبان
بہ نیک و زشت گفتن کی دہم سر خیالم را چو ماه از چهره خورشید شاه آئینه گردان
فلک همت ملک سیرت ظفر عقلت امان الله وجودش را رو با باشد که فخر اشیا خوان
رسید پرده او اندر عبادت حلقه میگردد تن مجداب شبم گردد که ابرو می تراء
کجا کام دل بیچاره گردد از لبش حاصل ز شادے روزه می بالد که من شکر ستان
بپاس کعبه دلها را بدست خویش میگیرد باین معنی بود بر کعبه رفتن کار آسان
زکواة جسم او شد دور بینی های کار ما زکواة دست او را قبضه شمشیر عریان
سراسر جون و جودش وقف راه دین احمد شد من او را سایه حق حامی اسلام میدان
با حیای سنن از بسکه میکوشد بروز و شب هزار اجر شهادت را بر قدر یک قران
کفش جود سخی و گردش طوق اطاعت شد با مر واجب التعظیم ذات پاک یزدان
لباس طاعت اندر جسم او چون جلوه افروزان وجودش را منزه از همه آلام خوان
بیاشو خوشه چین خرمن اخلاق شاہ خود تمدن را چو میخوانی که گیری در رتبت ان
مطیع این چنین خسرو شدن لازم بود مسرور خدا یا ! دور میدار از ره طغیان و عصیان
ہزاران تو به از کاری که کرده مشکل حائل الہی شکر آن دارم که نی از اہل جدائی
کلام حق همه آیات نصرت را باو بخشید دمیکه تیغش اندر قهرمانی گفت برہان
شها! روشن دلا! فیروز بختا ! مملکت پیرا تو آن ذاتی که دادے رونق دیگر بافغان
قدت تا جلوه افروز سر پر سلطنت گردید بعالم صاحب عز و شرف گردید عنوان
ہر چیزیکه خیر ملت دیدے ہمان کردی بسکرت مرحباس، آفرین ای شیرغرا
اگر ہر تار موی ملت ما چون زبان گردد عطارد گر غطرب التماس و عرض احوال
با ہر - دفتر شکره جودت کی شود کامل : ہمان بهتر که باشد همچو داغ سینه پنهان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
