Machine transcription
(۷)
شماره (١٩) جلد اول جریدهٔ حقیقت کابل چهار شنبه (۲) میزان
دوستی وطن زایمان است ما اظهار خدمت و تشکر از صداقت
سربازان افغانی مقصریم باید آنها ما را معاف فرمایند
یا عموم پیشوایان صادق و شریعت پرور بالا نق مملکت غازی پرور
عموماً مردانه از بکمال صداقت و خلوصیت در فدای اسلام
و وطنیت و ملت و مملکت و دولت خودشان فوق العاده
لیاقت و ابراز فعالیت همی نمایند [عام از یکه از حصه
باشند و یا از جمع با شرف لشکری] مقدر گردید و تا دوش
بایستی در طی ایفای وظائف و خدمات خودشان
تعمیل اوامر خدا وند و امتثال اقوال رسالت پناهی را
فرائض منصبی میلانمی و ذمه دارایهای عالم انسانی دانقائی
بمدح و صفت و تمجید و تلقی و چابلوسی خویش مدعاء از افراد
و قعت دایمینی ندهند - هر کار مینمایند باید محضاً لله برای
و بر آوردن خود او بر آفت خود او بر مملکت خود او برآورند
نمایند و اجر کلی انرا از درگاه ایزدی خواستار باشند که ان اجر
الا على الله - با انیمه که خود این نگار نامه غلامان
بمدح و صفت نمیباشم با هم چون از مشاد ماندانه و فدا کاریه
انباء طنم مطلع میشود خدا شا هدست (و کفی بالله شهیده
که بیضا آن صفت ببر دایم و با ظهار تشکر از صداقتا خود را مقروم مید
لکن علاوه براد را سيا مواقع مشکلات اداری و تنہائی و تو
متردد و غیر مونئی و بالاخر مجری ما را بدین امر و دا میکند که از ن
ان سر بازان شجیع و منصبداران منبع افغانش صرف نظر یا اظهار ته
و شکر از صداقه مدرانه و تلق گونی و چاپلوسیمای علوم انداخته
امور الیقوتی که فرصت و موقع مساعد آن را ذخیره نمائیم معر
و صد مقرره صداقت کیشان مفتخر ما را درین پوزش
معذرت دوستی که لغتیه از ان انما ر فعت معذور و محمد میند
همچونین غازی را دوست نداریم
از ره صدق و راستی کردیم
تا شود نام با معالم فاش
ہست شیر امجدا وطن گلر بو
سمت پیر مروت
ہمہ عمزدا در پاس
از غلامان و چاکر
تو ہی انجان
از طبع علامه مجد آقای میر شیر احمد منا جلال آبادی معلول التماسش
خوش بهشتی است بوستان وطن بهتر از جسم ماست جان وطن
جان او حیات ما هیدنا جسم او کیست ساکنان وطن
هست غازی امیر ایمان الله باعث امن و هم امان وطن
از بهار وجود مسعودش رفع شد بیخظم خزان وطن
نظری کن بعهد اوایدل زنیگران تابان کیوان وطن
رشک گلزار کرده هر جا را اثر دست باغبان وطن
دوره ماش بمهد عشرت و ناز غنچه دار مدرس دمان وطن
از در میشتر بملت خویش اوست دلسوز مهربان وطن
بر سانی فکر و دانش او رفعت نبر یافت جان وطن
گنجیهای علوم و حکمت را کرد امروز رایگان وطن
ساخت صد تا مدارس مکتب بهر تسلیم طالبان وطن
طالبانند صد ہزاران کس مشتغل پیش عالمان وطن
صنعت و حرفت و تمدن را داد تر ویج در میان وطن
در هنر از جہانیان برون گوی سبقت هنروران وطن
حسن و تدبیر او سلاطین را بر خود ساخت من حوان وطن
سر نہادند با مجیبان دول بخشمورش در آستان وطن
نصب شد رایتش بر دولت عزیم او گشت کامران وطن
تحت گوید در صحایف دہر از وی این نام جاودان وطن
جان فدای چنین سہی که درو تازه شد روح و جسم روان وطن
باد یارب و جود امجدا و قطب و اقطاب آسمان وطن
یا جمال عنایتش گرا سر بدخواه و حاسدان وطن
سایه این همای فرخ بال کم مباد از آشیان وطن
شکر الله عم چدین را هر ماگرد زیب خوان وطن
ہمت اوست روز و شب محصوره امي رفعت نشان وطن
دوستی وطن ز ایمان است مژده بادا بدوستا وطن
هر گز الکابل است ایمانش اوست البته عاشقاو وطن
مقتضای حمیت است که ما همه باشیم حامیان وطن
بکمال و فاق و ہمد روی کف فشاریم در عنان وطن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
