BrowseSirāj al-akhbār → page 996

Page 996

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 996 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صفحه ۷ سال چهارم شمارهٔ ۹ ﴿ سیاحت ﴾ از کابل — تا — قندهار محررش : عبدالهادی ‹ کام نخستین › ( فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين ) يوم جمعه ۲۷ شوال المکرم ۱۳۳۲ هجری به (۳) بچه روز پس از ادای صلوة جمعه با جمعیت دوستان و عزیزان مشفق و معیت خیال ترك مولد و موطن به تبعیت آفتاب رو بمغرب نهاده تا به جای كه هذا محل فراق بيني وبينك از شانش پیدا بود رسیده آنجا برای اجرای يك امر رقت انگیز یعنی ‹ جدائی › توقف لازم گردید؟ نمیدانم احوال لحظه وداع ولعة فراق رایحه الفاظ تحرير و اضطرار دل دوستانرا چگونه تصویر نمایم الحقه از سنك تاله خير دوقت وداع یاران ‹ صد بنایی دل معانقه یاران جانی بر کردن گرفته و داع نمودم. آغاز بعد ازان پراسپ سوار شده و از یاران ثانياً بيك لفظ ‹ يامان خدا › و رخصت آخری گرفته رو براه و دل پر سفر نهادم. از کابل تاقندهار سرك موثر موجود و نیاز است، مگر بعضی پلها و جاهای سرک که بسبب سیلهای مدهش افت رسیده است. ما هم بر همين سرك رفتار داشتيم. من ذاتابك جدائی مولدم را حس کرده دلگیر می شدم زیرا هر کامی که میبرداشتم و هر قدمی که می نهادم از وطن مأنوس مایوس میشدم، قدری راه رفته قریب ‹ مهتاب باغ › که اسم آن مقصد تعمیرا نرا ( که سیر مهتاب است در انجا ) اشعار و اظهار می دارد و بر لب درك مذكور واقع است رسیدیم. در نجا دیدن يك چيز برق آسا تاثیر الکتریکی در دلم پیدا نمود که چشم از دور بر موتر بشارت آور سعادت اثر اعلیحضرت رعیت پرور عدالت کستر همایونی افتاده دیده ام یافت نور سینه سروره بعد از چند ثانیه پدیدار ضیا نثار بشاشت بارش مشرف کردیدم و خوش شدم که سلامت ، سعادت ، فرحت، اقبال ، هم. الحمدلله پیش رو آمد. بنابرين نيك فالي باطمينان تمام و مسرت مالا کلام برهسپاری آغاز نمودم لحظه بلحظه قطعه و سیمه خصبه ‹ چاردهی › را که شاعران قدیم خیال به قطعه بهشت تشبیه میکنند . وجدید خیالان لوحهٔ بديعة طبيعيه اش میخوانند بعقب بهشتم . این قطعه وادیی است دلکشا ، و سرزمینی است بهجت افزا، معموریت کابل ثمر اشجار و بار کشت زار اینجا است . خاکش زرخیز است . هوایش دلاویز و آبش بس مسرت انگیز ، چنانچه اعلیحضرت همایون برای سیرابی تشنگان زلال عاطفتش و آبیاری طبایع مستسقیان عطوفتش کوه ها را کنده راه ساخته بذریعه تلنها آب ‹ يقان › که مشهور به ‹ پغمان › و از جاهای معتنابهای همین جاردهی است و آب ان نهایت خوشگوار و باصفا و محصول برف های کوه های همین قطعه فرحت افزاست، برای دار السلطنه با طنطنه کابل امروز اراده فرموده اند که عنقریب به تکمیل خواهد رسید. در میان شهر مینو بهر کابل و ، چاردهی ، يك كوه باشکوه مسمی به شیر دروازه و دیگر کوه با تمکین آسمان سای و آسمانی ، مانند دیوار باغ واقع است راهی که میان دو کوه است دروازه غربی کابل شمرده میشود. و همین راه بسوی قندهار میرود . این راه که بصورت دره کوتاهی است آنرا « دروازه چیه » هم میگویند زیرا چون ازین بگذرند میدانی وسیع که دامن کوه آسمانی شمرده میشود محل (۱) میله چه است و بعد از ان « ده مزنگ » میباشد و بعد ازان زمین های مزروعه که پر دو لب سرك واقعند میباشد که همین سرک مرز است بجانب غربی رفته بقندهار منتهی میشود . رهسپاری امروزه ماسر امر در همین سرزمین « جار دهی » بود چون افتاب بخط زرین شماعی اعلان نمود که رسید عمر بآخر بیا که بنشینم ) ما هم برباط « قلعه قاضی » رسیده طرح اقامت افکندیم کویا بسته ساعت و ساعت (۹) برباط مذکور که فاصله « گروه » از شهر دارد رفتار اوسط اسپ های باردار رسیدیم. ۲ رباط ( رباط ) عبارت از يك مرحمت بی نهایت و علامه رعیت و ترقی روری های اعلیحضرت ترقیخواه ملت پرور است . رباطها فواید بی شمار و منافع بسیاری در بردارند . امنیت راه و آسود کی مسافران، کثرت رفت و آمد دو شهر ترقی تجارت هر دو شهر و غیره و غیره همه مربوط بوجود رباط بر احتیاط میباشد هر مسافر بدرجه آرام میباشد که کویا خانه اوست . قدر این رباط ها را ا آن کی میداند که پیش ازینها مسافرتها کرده اند و تمام شب را مانند ستاره از ترس دزدان و سیم برف و بادان و مشقت برودت هوا نچشم باز گذشتانده است ، نیز برای پیدا کردن آب و نان و کاه وجو بمجرد بمنزل رسيدن بدهات آنجا رفته کاهی چیزی یافته و کاهی نیافته است ، پس این مشقت های کونا کون را که انسان فکر میکند خواهد دانست که حفاظت حیات ، مال ، وابسته رباط با برکات است و بس پیش از رباطها خطرهای سفر بسیار بود لهذا مردم کمتر به سفر میرفتند و کمتر از احوال يكديگر خبر میشدند و اگر بسالی قافله روانه شهری میشد بك اهميت بزرگی میداشت و بسیار مردم بود اغش می آمدند زیرا ظن غالب قتل وسرق مال او بود لهذا فراق ابديش وداعها میکردند و آن شخص هم مغرور میشود که ( منم ) که بسفر میروم (۱) این چیه نام میله های است که هر سال در چهار جمعه ماه حوت از طرف دولت و ملت افغان اجرا میشود برای تفرج و سیر است که عوض دلتنگی ها و فسرد کیهای زمستان و برف های کابل می باشد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 996. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/996 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/996
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record