BrowseSirāj al-akhbār → page 931

Page 931

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 931 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صحیفه ۲ سال چهارم شمار ٦٠ قاضي القضاة صاحب واهالى محكمة شرعيه و علمای میزان التحقيق و چندی از ثقات علمای دارالسلطنه شده بود در عمارت خاص که اقامت گاه عالی شان است حضرت علما جمع و بعمل ۱۱ بجه روز که تعین پروگرام باریان بود بحضورشان مشرف گردیده پس از تعقدات موفوره با جناب قاضي القضاء صاحب وسائرين اذن جلوس فرمودند - موضوع این ارادة سامى شان تحقیق مسئله شرعیه بود که بواسطه اختلاف روایات و تشتت آرا و تباين افکار علما در پرده قيل وقال ملفوف کردیده در تعویق افتاده بود - پس از تدقیق مسائل و تفریق حق از باطل بزبانیکه شرحش در بیان نکنجد و بیانیکه توصیفش را زبان بر نسنجد روی سخن را بطرف علما معطوف فرموده بكلمات حق سباط ذيل انجنين رطب اللسان کردیدند . و همکنان مبرهن است که من کاهی از امر کتاب الهی تجاوز ندارم و بر تغیر حکم خداوندی در هیچ محل از هیچکس بقدر سر موئی روادار نیستم پس اگر علم من برسد که فلان اندکی از جاده حق انحراف ورزیده است از مجازات و کیفر آن نیز خودداری نمی توانم اینهم پوشیده نیست که من ذاتاً علما را دوست میدارم بنا بر روابط دینی که نسبت به شخصی شان پس بر شما نیز لازم است و ضرور که همه وقت از اظهار کله حق تجاوز نکنید چون دین ماوشما یکی است و حکم یکی نکته لطيفه حق را دست خوش هواجس نفسانی خود نموده عرض شخصی خودها را ایران ترجیح بدهید اغراض شخصی انسا را رسوا میکنند و بفضیحت خلق و سیاست پادشاه که خادم شرع و حافظ حدود آنست مبتلا میسازد از سوء این افعال می شومه خود غرضی و جهالت و تكامل و تنبلی اهالی اسلام است که از اوج ترقی و عزت تخصیص پستی و ذلت افتاده از پیشرفت شرف و افتخار خود رجع قهقری نمودند . بصفحه تاریخ که آینه رو نما و شاهد خالی از کذب و ریاست اگر نظر بدارید خواهید دید که قرون ماضیه پایگاه شما در عزت و وقار و تمدن شما با یکجهان شوکت و افتخار در چه پایه ترقی بوده است . ووضع فلاکت اشتمال کنونی شما در چه پیمانه تدنى في الجمله از بدو جلوس جد امجدم اعلیحضرت خلد مكين ضياء الملت والدين انار الله برهانه که اولین دورۀ مجد و افتخار و خلاصی دوباره سیاست از اسارت کفار تا زمان انقراض حیات شان همچنان سعی در بهبود حال و ترقی مال شما شده است و از اوائل جلوس اعلیحضرت قبله معظمم تا حال چه غمخواری پدرانه است که از ذات شاهانه شان بحال ملت مروی نمیشود . وجه جهد طاقت براندازانه است که از شخص خودشان بصرف دقت و دماغ در راه ترقی دولت در نظر خودی و بيكانه صرف نمیکردد که از یکی از جمله نتائج انهمه کوشش مدرسه مبار که حبیبیه است . در بدایت تشکیل این دار التعليم جلیل چه نا گفتنیها بود که زبان جهل نمیسرود و چه ناشنیدنیها بود که سامعه عقل نمی شنود . فله الحمد در حاضر زمان پیشرفت آرا همه شما بر دروه توقی می بینید که یکصد نفر از طلاب ساعی او و موصول با کمال است . پس از صمیم قلب شما را بکوشش سفارش میکنم و باز میگویم بدل و جان و مال کوشش کنید کوشش کنید کوشش شما منوط است بر اتفاق و بیزاری از نفاق و آنصورت نمی پذیرد جز بحسن اخلاق پس میگویم بدست یاری حسن خلق و قربان نفاق عروس خوش سیمای اتفاق را در کنار آرید تا از ثمره کوشش بهره حاصل کنید فقط سخن عالی شان درین محل انتهی پذیرفته یکجوش و تاثیری در حاضرین مشهود بود و بنده نگارنده که از سماع این کلمات حکمت سیاست همه تن وجدانم در وجد ! و ظاهرم خوش و خون بعروقم در جوش و سر حواسم در زمین حسن مآل افغانستان ! و زبانم بشكر خالق انس و جان رطب اللسان عجيب كيفيتي و غريب حالتی با من دست و گریبان بود ! بلی چرا نباشد در حالی که صفحه تاریخ برای ما اخلاق و اطوار جوانی های یک جهان شهزاده های زمانه گذشته را بايك دنيا غفلت و مستی ووو ...... نشان میدهد و شهزاده جوان جوانبخت خود را که ریعان شبابشانرا اولین فصل بهار و ایام جن عمر گرامی شان را نیکو ترین زمان از هر ارادت در طهارت عفت بیدار مغزی عدالت پروری سلطنت کمتری با بخت جوان و رای پیر قدم بر قدم قبله اكرم و جد اعظم خود نهاده آنی غفلت نمی ورزند محل اهتزاز طبیعت و جای هزاران شکر است بلی چنان بود پدری اش چنین بود فرزند چنان بود عرضی اش چنین بود جوهر اش چنین ( امضا ملا عبد الشكور قائم مقام ابن قاضي القضاة ) مکتوب ( در کیفیت روز عید سعید ) در قندهار روز شنبه ۱۰ ذی حجه الحرام كه روز فیروز عید سعید میامن به دايمی بود بساعت ۷ صبح برآمدم، عیدگاه قندهار از شهر بیرون بطرف شمال واقع است و مردم از دروازه شمالی شهر که آنرا ( دروازه عیدگاه ) می گویند برآمده و بر سرک راست رفته بعیدگاه میرسند . منکه برآمدم دیدم که مردم شهر برلب سرك مذكور دو طرفه انتظار کنان ایستاده اند من هم در ان حدود توقف نمودم بعد از (۲۰) دقیقه صداهای موزیکه های عسکری هوش و حواس و نگاهم را بطرف خود جلب نمود بعد چند لمحه هیئت سراسر هیئت عسکر از دور معلوم شد . آهسته آهسته عساکر فیروزی ما تر که بدریشی های ملون ملبس بودند از پیش رویم گذشتند سر افسر با اقتدار اردوی قندهار جناب برکة عبد الوكيل خان بر اسب سوار بوده جمعیت عساکر میآمد . بلباس رسمی و کلاه بردار ملبس بود . . بعد ازان مردم رعایا در عیدگاه درآمده و جناب جلالت مآب

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 931. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/931 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/931
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record