Machine transcription
صحیفه ۱۵
سال چهارم
شماره ۳
و چون سخن بر ضایعات و تلفات می آید می بینیم که از المان محد سوداگران و دکانداران المانها رایغها و تاراج کردند. شب و روز و حساب تلفات وضایعات و اسیر نوشته میشود و از انگلیس تنهایه قافله ها قافله ها از عساکر ردیف سوق میشوند. این سوقیات عجب تماشای سيصد نفر تلفات اکتفا میشود، و از همه تجهت است که در هر جنك عدد دارد. گریه ها و زار نالیهای زنان و دختران پر مجهر کان فنان پاریس مفقود الخبرها از کشته ها و زخمها و اسيرها بیشتر نشان داده میشود که هر کدام با یکی از ان عساکر ردیفیه دوستی و معاشقه دارند . خلاصه اینقدر گفته میشود که برهیچ خبری از خبرهای وقت وصفها صفها همراه آن عسکرها برای مشایعت میروند انسانرا حاضر که در اخبارها نشر میشود باور کردن جایز نیست. چرا که بگریه میآورد آن باریس پر ذوق و سروری که از هر گوشه و کنار آن خبرهای راست و صحیح از مجر به اینو نمیشود. هر کس بنا و منفعت بجز صدای جنگ و جفانه دگر چیزی شنیده نمیشد. و در هر طرف آن سیاست خود خبرها نشر میکنند. شایان افسوس این است که از چنین بجز عیش و عشرت مرفه انه دگر چیز دیده نمیشد. و سراسر غرق جنگ بزرگ میبایست که انسان بخوبی و راستی و درستی از همه واقعات انوار ، ويك شوق و نظارت عظیمی در ان پدیدار بود در بنوقت و كيفيات آن خبر میشد و از جریده ها و اخبارهای طرفین محاربين من طرف آنرايك حزن وماتم مظلم وقسوت انگیزی فرا گرفته معلومات ميگرفت لكن هزار افسوس که هر چه شنیده میشود تنها از است. سبحان الله ! بشريت مگر چقدر سفيل مسكين يك جيزى یک طرف شنیده میشود. حتی اخبار های استانبول که یکدولت بیطرف بوده است! برای ذوق و نشاط و رفاه و انبساط خودشان مجقدر است نیز از وقتی که جنگ شروع شده است بسیار کم به اینطرفه امیر فداکاریها و جانکنها چه بناها ، چه زینها چه فانتزیها بوجود می آورد. و از دریا به اینو نمی شود . دفعه می بینی که اسیر و مغلوب حرص ، وطمع و غرور نفس اماره دیگر چاره نیست . کردید. همه آنها را به آتش میدهد و در نجا مقاله مخصوصه که والحاصل بجز اینکه انتظار خاتمة حرب را بکشیم تا بعد ازان اهها باز شود و احوال کم و کیف این محاربة عظيمه معلوم کردد بعنوان ( لازم بودن اتفاق بی بشر بمحاربه قوای طبیعیه ) مكتوب و در غیر بانزدهم سال اول سراج الاخبار افغانیه به اسلوب بسیار حكيانه، و قلم ادبیانه بسیار عبرت آورانه تحریر فرموده بودید بخاطر آورده بردشمنان داخلی بشریت امنت و نفرین خواندم ، باز مقاله مخصوصه که بعنوان ( ضروری بودن جنك عمومی ) در شماره نوزدهم سال اول پیشینگویی کرده تحریر آورده بودید نخطر نموده با خود گفتم که اگر اینچنین پیشینگویی را کدام شیخ و ملائی میکرد هیچ شبهه نیست که بر کشف و کرامت او حمل میکردند اما چون بخوبی میدانم که شبانه شیخید که منجم به کاهن از انرو دانستم که آن پیشگویی سه سال پیش ازین و نتیجه بخشیدن آن در پنوقت از چه پیش آمده است ام.. این را هم بکریم که این تفکرات و تخطرات در کجا و درجه حالت فکرم رسیده و این مکتوب را در کجا مینویسم و عرض کنم: درین اوقات برای اجازت دادن اقامت مردمان بیگانه را در پاریس لازم است که از دایره بلدیه یعنی حاکم شهر بنام صاحبة يا صاحب خانه که در ان میخواهند اقامت كنند يك رخصتنامه مصدق بدست داشته باشند وگرنه صاحبه خانه کسی را قبول نمیکند این است که درین دو سه روز از صبح تا بشام در دایره بلدیه میروم و نادرپیش حاکم برسم ساعتها را ایستاده با میگذرانم تا آنکه بعد از هزار مشقت برای اقامتم در پاریس یک اجازه نامه بدست آورده توانستم. در اثنای این انتظارها تفکرات و تخطرات مذکوره بیادم آمد. و بریکی از کوچهای تخته ی نشسته این سطرها را نوشتم ، تنها من به این بلا مبتلا نیستم ، بلکه مانند من صدها هزار آدمانی هستند. که از ممالک مختلفه با برای آموختن علم یا برای ساعت بری در پاریس میباشند. همشاها به همین عذابها و ذکر خونبها گرفتار آمده ایم. هر روز به استیشهای زبانها میرویم ، وساعتها انتظار میکشیم تا به پیش مأمور آن میرسیم و جواب میگیریم که ، بغیر از عسکر دار هیچکس قبول نمیشوده این جواب یاس آور را گرفته محزون محزون
از شهر پاریس
عزیز محترم ، اديب مكرم السلام عليكم :
بعد از اینکه در استانبول بعضی مطبعتها ، و کتبخانه ها و مکتها و دار الصناعه ها را ملاحظه کردم به بیت آنکه نمایشگاه رسانی و مطبوعات شهر ( لا يبيغ ( المانيا را به پیتم، و مطبعه های بزرانه وزينكو كرافخانه های جسیم شهرهای اندن و پاریس را ملاحظه کنم اول بشهر پاریس آمدم . هنوز دو سه روز نگذشته بود که اعلان حرب آغاز نمود. و هنوز یکه نگذشته بود که تجاوزات المانها برخان فرانس، وخبرهای فتوحات المانها در بلز یک افکارها را پریشان ساخت. در ظرف یک هفته حال هر باريس بك منظره بسیار بدرنگی پیدا کرد. در اهالی یك ترس و بیم بزرگی مسئولی کردید. آن کو چهها و بازارهای درخشان پاریس بعد از ساعت شش شام حال يك مزارستانی را میگیرد. در نجا محل محاصره مانده ام. هر قدر کوشش میکنم راه بیرون برامدن را نمی بایم . حتی راه لندن نزدیکتر است این بند است همه ایستگاههای راه که از آهن، و قطارهای آن بسبب سوقیات عسكريه تنها به حمل و نقل عسکر منحصر مانده است. همه بانکهای واریس مورا توربیوم یعنی به ندادن را اعلان کرده اند . قیمت اشیا و ارزاق نیز بلندی گرفته و روز بروز گران شده میرود. بسیاری از دکانها و مکاره های
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
