Machine transcription
صفحه ١٠ نمبر ٤
میگرداند که بخیر نیستی و عدم از هیچ چیز و هیچ اثری باقی نمیماند این منتظر تنها نیز به این بیت مترنم میگردد:
وَفي كُلِّ شَيْءٍ لَهُ آيَةٌ
يَدلُّ عَلَى أَنَّهُ وَاحِدٌ
در ان لحظه هستی واجب ظهور میکند. بر ذره ذره کائنات، و بر عنصری از عناصر موجودات آینه قد نمائی میشود که انوار جمال با کمال بیرنگ بی نشان شاهد قدسیان پرتو می اندازد ! عالم را دگر گونه رونقی پیدا میشود . سراپای اجزای فردیه کائنات از پرتو نور بدیعی که بیشتر و نه مغربی بدرخشیدن می آید. موجودات ارض و سماوات از شدت تابش آن پر تو محو و معدوم گردیده بجای آنها جهان نو برا قد قایم میگردد. در ان زمان خدا ( اللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ ) [ الآيه ] در همه اشیا کنند کائنات می چید، پس هر انچیز که اطلاق شئی بران ممکن است همه گی بلسان حال از یکسر ( أحد ، أحد ، احدا) میگوید . از صدای این کلمه مقدس، تنهائی گزین بحر قرین نیز ( أحد) گویان بخود می آید ، و گوش هوش ہوے اشیا لیکه در نظرش می آید بر مینید : نبات میگوید : قوه نامیه من ازوست ! جماد میگوید: ذرات متحرکه من ازوست ! مرغک خوش ترانه نیز میگوید : که این حس شفقت اولاد پروری منهم ازوست!
علم ثروت ملك
ما بعد از نمبر چهارم
در بیان قیمت
مانند شجاعت و سعادت عبارت از جستجو کردن اسباب ثروت نباشد . اما اینچنین هم نیست که در ما بین این هر دو هیچ مناسبت و رابطه هم نباشد. فی بلکه تاثیرا یک بر دیگرشان فعلاً ثابت است. چونکه تدارک
فاجعه پاریس
ما بعد از نمبر چهارم
درین اوقات او شخص موجود بود که یکی مرد و دیگری یک زنی بود. مرد در پیش یک آینه چوکات شکسته که بپرید و بسیار خیره که به دیوار آویخته شده بود با ایستاده دستان کردن خود را بسته میکرد. این ادم که به سن سی و چهار سی پنج سالگی تخمین می شد از ظاهر حال : چنان معلوم می شد که از مردمان شهر سردا و باشی که درین طرفها کردش دارند نباشد. مولای خرمائی شیم محبت و طبیعی اش بسیمای او خیلی لطافت می بخشید، و هیئت عمومیه او را استش گرچه خیلی جاذب و حسن را مالک بود اما معلوم می شد که این جاذبه از تاثیر رنج و مانده گیهاست که جوهر در زمانی محو و زایل شده است ، پژمرده گی رنگ پریده پوست رخش که از بیدار خوابی با
مفرط یک رنگ بی پیدا کرده بود، و چین و شکن ناموسی که در پیشانیش پیدا شده بود، و خطهای آبی رنگی که در اطراف کارخانه های چشمش افتاده بود ، و برشتگی لب زیرینش که رنگ طبیعی خود را گم کرده بود دلیلهای روشنی بود که این خرابی های وجود او از سبب یک اندیشه عظیم و افسوسهای شدت ناک، و به تکلیها و مفاقتهای بی پایانی بظهور آمده باشد. فکری که از سیمای ظاهری یک انسان بر احوال باطنی آن حاصل میشود خیلی کم بخطا بر میخورد . لہذا بر این حکم قطع می شد که این جوان از کسالت و بدبختی مفرط باین حال خرابی رسیده باشد . نگاه های چشم این جوانیکه احوال او را تصویر مینمایم حقیقتا اندیشه بخش دلها بود. نور نظر یک از مردمکهای چشم و انتشار میکرد خیره و تیره بنظر میخورد، و آن مردمکهای چشم های آبی رنگ خیره و پژمرده اش به حلقه های گرداب بسیار دهشتنا کے مشابہت میرسانید که از
مرداب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
