BrowseSirāj al-akhbār → page 749

Page 749

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 749 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صحیفه ١٤ سال دوم شماره ۲۱ چرا؟ چونکه : یکی از جرنیلهایش یک کمکی دیر مانده بود !... یکی از کمپنی هایی که در عالم تجارت يك موقع ممتازی داشت . اما از چندی بود که نهلکهٔ افلاس برایش پیش آمده بود . طلبدارانش پیسه میخواستند. برای وعده ادا کردن پیسه یکچند روزی باقی مانده بود . کمپنی در کالیفورنیا بسیار پیشه طلب داشت و امید میکرد که تا بروز و عده ادا کردن طلب دارانش شريك او که در کالیفورنیا بود پیسه را بفرستد. برای وعده و برای رسیدن داك كاليفورنيا یک روز باقی مانده بود. دالر رسید، ولی پیسه نرسید . کمپنی در مقابل طلبداران خود بجز اعلان افلاس دگر چاره ندید . شرف و اعتبارش پامال گردید ، سلامت حال و استقبالش محوشد . جرا ، چونکه شريكش يك داك دیر مانده بود ..... يك شخصی بقتل متهم شده بود. او را برای کشتن بپای دار میبردند ولی آن شخص فعل قتلی که مرتکب آن شده بود مبنی بر یک کاری بود که هر کی میبود از آن کار بغضب بسیار شدید می آمد ازین سبب بهزاران آدم برای تخفیف جزاى قتل او يك استرحامنامه نوشته و مهر کرده بحضور حاکم بردند که یا که جزای قتلش محبس چند ساله یا دیت تخفیف یابد. همه کان عفو نامه را انتظار میکشیدند. صبح بيك انتظار آتشینی گذشت. آوان مدهش حکم اعدام محکمه در رسید محکوم را بیای دار آوردند. ریسمان را بکلویش دراوردند. بعد از يك دقيقه جسد بی روح و مستکره بدار کشیده شده را باد در هوا میجنبانید . درین اثنا بود كه يك سوازی که اسپش و خودش غرق عرق شده بود جار زنانہ در رسید . فرمان عفو را بدست داشت . لكن شدنی شده بود آن بدبختی که حقیقت معذور ، وقانونا محكوم بود بمراء هولناك وكراهت آورى مرده بود . وزده شده گی نبود. ولی يك ضعف و حالی عظیمی وجودم را استیلا کرده تا آن مندفع میشد یکقدری وقت گذشت ، سبب تأخرم عبارت ازینست که عرض شد . من هم نشسته شما را به بی اهتمامی و تکاهل اتهام میکردم . : اگر به تأثیر آن ضربه تلف میشدید .... راستی که چون این چیز بخاطرم می آید موهایم راست میشود . لكن راست بگوئید حالاچه طور هستید ؟ آیا هوش تان بسرتان آمد ؟ - بلی چنان بهوش آمده ام که گویا هیچ چیزی نشده باشد. بلكه محتاج استراحتيد ؟ - خاطر جمع باشید هیچ محتاج استراحت نیستم. بقرار عادت خود اخبارهای شام را خوانده میتوانم . رو بر اینرا گفت و اخبارهای ( غازت دو فرانس ) و ( لا پتری ) را که هنوز فیته شان باز نشده بود میخواست بگیرد که پیر مرد گفت: - نی ... نی امروز نمیشود . اگرچه میدانم که تو برای خاطر من فدا کاری کرده راحتت را خراب میکنی ولی مهم از ان يك قطار ريل بسرعت برق آسایی حرکت میکرد. راه پیش روی ريل يك قوسی داشت که در آخر گوشه آن قوسی يك استيشن کوچکی بود که خدمت تبدیل دادن خطهای راه آهن را بجا می آورد یعنی قیچی كه يك قطار را از خط بر خط دیگر نقل میدهد در انجا بود يك ما كينيست یعنی ریل ران یک قطار از رسیدن به این استیشن کمکی دیر مانده بود از انسبب همه سعی و غیرت خود را صرف کرده شتاب میورزید که بمحل معلوم زودتر برسد. بمجردیکه از قوسی گذر نمود بناگهان قطار دیگری که از مقابل می آمد پدیدار گردید. مصادمه یعنی بهم خوردن مدهشه در يك آن بوقوع آمد. فریادهای هول انگیز، جسدهای پاره پاره شده خون آمیز عرابه های جزوی جزوی شده ریزه ریز منظره دهشتناکی نشان میداد ... چرا ؟ چونكه : بك ما كینیست کمی دیر مانده بود ! يك محاربه بزرگی برپا شده بود دولتهای متفقه با ( ناپولیون ) در ( واترلو ) نام موقع محاربه میکردند. از هشت ساعت به اینطرف كندك و كندك ، عندرپی عند بردشمن هجوم و حمله میبردند. آفتاب تابستان برای پنهان شدن در پس پرده افق غربی حاضر شده بود. يك موضع سختی بود که ضبط کردن آن لازم و ضروری بود. وگرنه همه امیدهای غالبیت محو میشد. سرافسر بزرگ يعنى نابوليون ازين يك خاطر جمع بود که جنرال معتبر او (گروشی ) از عقب او به امداد میرسد ، از انسبب قوای احتیاطیه خود را نیز با قوای هجوم کننده خود مزج کرده امر هجوم - یعنی بولی یوریش را داد. ولی هزار افسوس که قوه مددرسانش بوقت و زمان لازمی نرسید. عساکر خاصه اش از طرف دشمن مغلوب گردید و به اینصورت محاربة ميدان ( واترلو ) را بای داد، ناپولیون در جزیره كك ( سنت نه لن ) در پنجه اسارت وفات یافت . فاجعه های پاریس ما بعد از شماره ( ۲۰ ) سال دوم فی ، يك چيز بی اهمینی ! وقتی که از استاسیون میرامدم آن بهر صورتیکه بود دقت نکرده بايك عرابه ناگه از انطرف بسرعت می آمد مصادمه کردم ، و تیرچوب عرابه بسینه ام خورده بقدر ده قدم به انسو افتادم . امان ! بازچه شد ! ضربه ئیکه به آن دو چار شدم اگرچه بسیار شد تكانيك ضربه بود که مانند يك زن هماندم بیهوش گشتم. اعتراف و اقرار کردن این سخن اگرچه يك كمي موجب شرمساز پست ولی چه باید کرد ؟ والحاصل مرا بر داشته بیک دواخانه بسیار نزدیک آن حوالی برده اند. در انجا نامرا بهوش آورده اند بسیار زحمت کشیده اند . نهایت چشم خود را باز کرده توانستم. شکر در هیچ جایم يك شکستگی

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 749. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/749 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/749
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record