Machine transcription
سال دوم
شماره ۲۰
صفحه ۲
صنایع ؟
یکی از انها ، حسناى جليلهٔ خالق يكانهٔ بيهمنا جل علا اسم جليل ( صانع ) است . پاکیست آن صانع قدیم حکیم را که بحكمت بالغهٔ ذات تمثيل بي مانند خويش کارگاه ماشین خانهٔ کائنات بحد و نهایت را بچه کونه حسن خلقت و چه در چه اتقان صنعت تخليق وتكوين فرموده ! عظمت و توانائیست آن خالق بديع السموات والارض را که اينهمه اجرام لا بعد ولا تحصى را در جو فضای بی انتها برجنان دوار عظیمه و محرکهای جسیمه و محورهای پدیده شان بدور و سیر سریع السیری در آورده که عقلها در پیش آن دور و به رعت و ابعاد و عظمت سر گردان بادیهٔ حیرت میماند !
در کائنات نظر میکنم هیچ چیز را عاطل و بیکار نمی یابم آسمان در گردش آفتاب در تابش ، ابر در بارش ، زمین در پرورش ، جو بار در روانی ، بحر در موج افشانی ، كوه در نك غلطانی ، انسان در سرگردانی !
كائنات يك ماشين غير محدود است که صنع صانع قدیم علم موجد حقیقی و طبیعت نام مخلوق بديع حضرت سميع حکیم بر مهندسی و انجنیری آن مأمور است . یک کار گاهی از کار گاههای بود و بیشمار این ماشین خانه بدایع آثار ( عالم شمس ) است که خود شمس شمشه نثار ديك انجن بخار آنست ، و سيارات دور کنندهٔ اطراف آن هر كدام يكيك دائرهٔ عظيمه ماشینیست که از ابتدای ایجادش تا بحال بلکه تا به ابد از دور و حرکت باز نیامده است . از جملهٔ آن دوایر ماشینها یکی ماشین خانهٔ سيارة كرة ( زمین ) است که مهندسی این ماشین، و اعمار این زمین دلنشین را حضرت مدیر اعظم واقدس كائنات طبيعاً بر عهدهٔ نوع شریف انسان که اور ا مظهر اسم جلیل صانعیت ذات اقدسش کردانیده حواله فرموده است .
چنانچه افتاب جهانتاب بشعاعات زرین طناب خویش بر عالمه مرکزی خود نشر انوار حیات مینماید و خدمت ديك بخار انجن ( عالم شمسی) را اینجا میآرد ، همچنان صنایع ماشین خانهٔ دماغ بشر كره زمين را احیا ، و خدمت آبادی و زنده کی کرهٔ را سر فرخند کی مارا ایفا مینماید .
صنایع چنان يك جوهر تابندهٔ درخشندهٔ برضیا نیست که جهان و مكان و زمان را منور میسازد ، و چنان قوت عظیمهٔ مهیبه ایست که بسی قوای طبیعیهٔ جسیمه را مطبع و منقاد مینماید . اگر موجد واجب الوجود جل و علا محفظهٔ ماشين دماغ انسان ضعيف عجز بیما را بفكر ايجاد صنایع مظهر عواطف ذات الوهیت خود نمیفرمود ، آیا نا خن شش هفت سوت كوچك او با ناخن های يك انچه و دو انچه شیر و پلنك ، و يا دندانهای گرگ و کفتار ، و یا شاخهای گاو دشتی ، و کر کدن و يا خرطوم يقوت موسوم فیل چه میتوانست بکند ؟ آیا با موجهای کوه نمای بحرها ، با بعد های مصافه صحراها و قطعه های واسعهٔ از هم جدا ميجز عجز لنگی پاچه کاری از پیش برده میتوانست ؟
على الخصوص از شر کین و حرص و طمع وبغض وعداوت
همچنان خود که مد هشترین فلاکتها و مصیبتهای بشریست خود را
بچه چیز مدافعه میکرد ؟
بلی ، بلی : فکر ایجاد ، وقوت صنایع که حضرت صانع سمیع عليم جل جلاله انسانرا عطا فرموده آراسبب بكانهٔ زنده گانی اش ساخته ، و به آن قوت ممکن او را که کرهٔ ارض است آباد ساخته ، وبر جميع حيواناتش مسلط و حاکم نموده ، و بر و بحر را به او مطبع و منقاد داشته !
صنایع جمع صنعت است و صنعت پیشه وریست ، انسانها و ملکهایی که از صنایع محروم مانده اند ، مانند زمینها نیست که از تابش آفتاب محروم است ، و هیچ نشو و نمایی درو نیست . انسانها و ملکهایی که صنایع و فکر ایجاد و اختراع را مالك شده مستغرق بنور وحیات است . متلذذ به لذایذ مدنيت صفاتست . مستفید از همه جهات است ، مستفیض از جمله نعمات است .
ذات اقدس ذو الجلال بي ذوال ، نعمت عظیمهٔ صنایع را بر همه افراد بي نوع انسان بصورت مبذول و رایگان عطا واحسان فرموده ، حتی مردم بدوی و وحشی را نیز سراسر ازین نعمت محروم نگذاشت . زیرا حرمان از ان حرمان از جانست . از يك کله که با آن آب بنوشد ، بايك خيمه و خرقه که به آن مدافعهٔ حر و برد را نماید ، يك خنجر و فلاحنی که آرا برای سد رمق و حافظ جان استعمال کند هیچ قومی از اقوام بشر محروم نیست .
اما آن قسم نوع بشر که بهمینقدر صنایع اكتفا ورزیده در پی افزون صنایع نگردیده اند آنها از مظهر شدن به اسم جلیل صانع چشم پوشی و ابا ورزیده محروم نعمای بی پایان خالق اکوان گر دیده اند . و در کریوهٔ تقیلی و کاهی مانده از حیات انسانی ، و حسن معيشت وزند گانی ، ومصنوعات بی پایان آگهی هیچ استفاده نکرده اند . حتی به اظهار بدایع و صنایعی که در زیر اسم جلیل صانع مضمر و مستتر است نیز هیچ خدمتی ابراز ننموده اند .
بیاد دارم که فونوگراف در سنه ۱۳۱۳ در بازارهای شهر دمشق شام تو رونق افروز سامه نوازی شده بود . در انوقت ماشینهای کوچک فونوگراف که لوله های را بری داشت ، و شنونده آنرا در گوش میگرفت وصوت را میشنید ببازار آمده بود یکی ازین فونوگراف ها را با دو سوزنی که یکی برای گرفتن صدا و یکی برای شنوانیدن صدا داشت خریده بخانه بردم . در همانروز بوقت صبح والد مرحومم حضرت ( طرزی صاحب ) يك غزل جديدي در شب گذشته انشاد نموده بودند و در وقت چای نوشی صبح برین بندهٔ عاجز خواندند که این دو فردازان غزل بخاطر مانده است :
تصویر بار صورت انديشة منست
صورت کنی نقشهٔ او پیشهٔ منست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
