Machine transcription
صحیفه ١٤ سال دوم شماره ١٦
کجا شد مهدی آخر زمان یارب تو امدادی ( کامرانیست حب دين ووطن )
بطوفان بلا غرقاب کن قوم نصارا را ( زنده کانیست حب دین و وطن )
زحد بگذشت ظلم قوم بلغاری و ایطالی ( در طربخانهٔ زمین و زمان )
به امداد مسلمانان رسان يارب مسيحارا ( جاودانیست حب دین و وطن )
چه ظلمی کو نکردند این گروه عیاش يارب ( کور به سکته خوان لایعقل )
چه خواهند گفت این گیران جواب روز فردا را ( که روانیست حب دین و وطن )
لباس خیالی را به بر کردند این غولان ( بنگر امروز در خود فردا )
نموده پیشه خود کشتن و تاراج و یغما را ( بیوفا نیست حب دین و وطن )
بیائید ای مسلمانان که دستی اتفاقی را ( زینهار از غم دو این مگذر )
بهم بدهیم و بفشاریم قوم بی سرو پارا ( شادمانیست حب دین و وطن )
ندارند این گروه ذرهٔ از خدا ترسی ( جوئیت عزت دو عالم را )
بكذب و افترا بندند با خود دین عیسی را ( چه نشانیست حب دین و وطن )
کجاشد حضرت عیسی که تا این قوم ملعون را ( من به ایما نموده ام تضمین )
زند گردن کنند بیرون بگیرد روی دنیا را ( نه نهانیست حب دین و وطن )
کجاشد احمد مرسل خدایا زود امدادی ( منتش را به نقد جان بپذیر )
رسان یارب تو سردار و شفیع روز عقبی را ( رایگان نیست حب دین و وطن )
محبانیکه در جنگ اند با باغیان یارب ( شکر باید نمودنت شب و روز )
خداوندا فتوحی ده تو آن مردان مولا را ( مهربانیست حب دین و وطن )
الهی باد طوفانی رسان پر کشتی بلغار ( گرچه رفته هزار و سه صدوسی )
بکن باك از وجود این خبیثان روی دربارا ( الف ثانیست حب دین و وطن )
عزیز از سوز دل بادرگهٔ حق التجا میکی ( بست تفسير كرده ( مذنب ) )
که ای یارب بشهر خود سیه کن روی اعدا را ( آسمانیست حب دین و وطن )
فاجعهٔ پاریس
( ما بعد از شماره ( ١٥ ) سال دوم )
بكمال بأس وحسرت بحال مرگ عودت نموده بود همانشب يك عرابه درانه در پیش دروازه خانه بابا وینیو نیز توقف ورزیده بود. مادام آنغو که بحسب وعده از پنجره خانه خود بیرون را به انتظار دیده بانی داشت دید که اول از عرابه موسیویی که پیش از یکروز با او ملاقات کرده بود برآمد و دست یک زن جوانی را گرفته به بیرون برآمدن از عرابه معاونت کرد و بعد از ان هر دوی شان در خانه در آمدند. و يك آدم دیگری را نیز دید که در پشت عرابه خود را پنهان چسپانیده بود و مجرديكه عرابه توقف نمود بكمال سرعت فرو آمده به آنطرف دیگر گریخت ، بنا برین دایه خدمتکار و شا کرد خود را آواز داده گفت : دورونه ! چابك برو شمع های شمعدان را بیفروز بر آتش بخاری یکچند چوب دیگر بینداز ، مهمانان ما آمدند . مادام آنغو بعد از انکه این امر را عطاء نمود برای روشن ساختن زینه يك لامپی بدست گرفته از اوتاق برامد که درین اثنا باین مکالمه موسيو و مادامیکه برزینه بالا میشدند فرصت شنیدن یافت : مادام — امان يارب مرا بچه سان جاها آوردی ( روبر ) ... ا ... میترسم . موسیو — مترس ، مستريح باش عزیزه ام ( ها ترييت ) اكرجه اینجا لایق آمدن توئیست اما چه چاره که از هر جا زیاده تر در نجا محافظه و تکیه ها نیست ممکن میشود از انسبب به آمدن درینجا مجبور شدم دایه چون اینسخنان شانرا شنید گفت : بیائید محترم مادام ! بالا بیائید . در حق تان بدرجهٔ فرانیچه ها حسن معامله میشود . بیرون هوا سرد است حالانکه اتاقیکه برای اقامتگاه شما تخصیص شده بسیار خوب کرم شده ،
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
