BrowseSirāj al-akhbār → page 640

Page 640

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 640 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

سال دوم شماره ١٦ مكتوب از شهر ياحضرت الفاضل ! حضرت حق تعالی - بنان بیان شما را از خدمت وطن پروری بری مداراد - چند سطری محرر شد اگر لازم بدانند. در کدام گوشه اخبار معانی بارگذارند - باقی دوام های عمر و جاه اعلیحضرت جهانبانی پدر تاجدار اهالی را از درگاه حضرت باری خواهانم فقط . بهترین مقالی که سرخیل کاروان فنون محاورات گفته میشود حمد یگانه ایست جل شانه . زبان در دهن غنچه فکر اوست سخن در نفس سبحه ذکر اوست سخن را ز دل همچو آب روان فرو ریزد از آبشار زبان روان کرد از نور نظاره ها ز در یاچه دیده فواره ها و خوشترین کلامی که بشادانی یاد کرده می شود نعت حضرت رسالت پناهی و انتخاب اوست . ره آورد آن شاه اقلیم جود ندارم بکف تحفه چیز در و د وشیرین ترنمی که بلند آوازه میشود دعای اولی الا مریست که روان کالزار حکمتش دایما در رعیت پروریست همانا ( اعلیحضرت سراج الملة والدين ) است . سراج شبستان نام آوری مه آسمان هنر پروری از آن است که از فیض توجهات ذات اشرف جهانبانی چراغ معانی بدست هر فردی از افراد اهالی دادند - که اخبار آگاهی بار ( سراج الاخبار افغانیه ) است که از قلم حقیقت رقم حضرت فاضل جناب ( محمود طرزی ) صاحب در معرض انتشار میبر آید. بی تشریحات معانی را در بردارد - ندیدم چنین مرد بیدار هوش فسون میدمد از زبانش بکوش پدیده زدیدن رسد روشنی شنیدن کشاید در خرمی شود کوش کان کهرهای ناب دهد چشم روشن بخورشید تاب الحق که وجدان برین گواهی میدهد که خدمت قلمیه ( سراج الاخبار افغانیه ) بقوت يك عسکر بسیار پرزوری برابری میکند. چنانچه ارباب معارف گفته اند . قلمزن نگهدارد شمشیر زن نه مطرب که مردی نباید ززن لهذا بر حسب این مقال از درگاه حضرت از دمتعال همه اهالی وطن را سخن ور و قلم آور محب وطن و دوستدار علم و فن خواهانم وسلامتي ذات اشرف اعلیحضرت سراج الملة والدين بإنشاء بسیار صفحه ٩ جوانان ، طفلان همه کی به آرزوی دیدن من جان میدادند وقتیکه برای گردش و تماشا بیرون میبرآمدم هر کس برای تماشای من به درو روزن خانه های خود میدویدند . اگر بيك طعام خانه و يا بيك باغچه ملتی میرفتم هماندم از مردمان در اطراف خود بيك دایره میدیدم، زمره زنان فرنگ هزار رنگ بدورا دور من يك قوس قزح رنگینی تشکیل میدادند . اگر به تیاتر میرفتم بعدها دورین بسوی من دور خورده و نیاز را ترک کرده مرا تماشا میکردند . زنان بر مجهره یکی بدیگر مرا نشان میدادند والحاصل در هر طرف که میرفتم بيك جم غفیری را در عقب خود میدیدم که به این سبب بخوبی میدانستم که بدرجة من يك آدم دم دیده شده هیچ دیده نشده است. کاهی بعضی آدمها به من نزديك شده و مجهره من نظر کرده بيك بدیکر خودشان میشنیدم که چنین میگفتند .. اعتراف باید کرد : نام يك سیمای ایرانی ..... از شنیدن انکونه كلمات خنده ام میآمد. بسیار عجب است تصویر های فوتوگرافي و قلمی خود را نیز در هر هر طرف میدیدم . در همه دکانها ، وقهوه خانه ها، و اوتلها خود را میدیدم . مردمان برای اینکه مبادا مرا شکم سیر به بینند به اندیشه می افتادند . اما اگر راست بگویم اینقدر اعتبار ، و به این درجه اشتهار بر من بيكبار گرانی مینمود . من هیچ گمان نداشتم که من به این درجه شایان تجس، و به این مرتبه نادیده یک آدمی باشم . اگرچه در حق خودم خوش گمانیم غالب بود، ولی این بيك بخیال و خاطرم نمیگذشت که من چنین بيك آدمی باشم که در چنین شهر بزرگ اینقدر مردم را نا آرام بسازم، وفكر انقدر مخلوق را بخود مشغول گردانم . آخر فکرم گذشت که مبادا اینهمه شهرت و اعتبار من از جامه و کلاه ایرانی من نباشد : لهذا با خود گفتم که باش يك تجربه کنم. و این جامه ایرانی را کشیده به بینم که باز هم مردمان بروی من شایان حیرت و تماشا یک چیزی می یابند یانی ! به تجربه آغاز کردم: یکدست در یشی مکمل اسباب فیشن آخری آرا در بر ، وكلاء فرنگی بسیار خوشهایی برسر وعينك طلایی قیطانداری بر چشم و چوب دست لطیفی بدست گرفته به بازار بر آمدم . این تجربه قیمت حقیقی و اعتبار شخصی مرا بمن شناختاند . بخوبی دانستم که مکر من هیچ قیمت و بهایی نداشتم، هر قیمت و اعتباری که بود به آن قلیان بلند و آن ردا وقه ای در از ایرانی من بود .... زیرا در يك آن در يك عالم هيچي و فراموشی دهشتناکی در آمدم . در همان جمعیتهایی که مردمان همه بسوی من میدیدند، و بمن متوجه و مشغول میشدند داخل شده می نشستم. میدیدم که هیچکسی بروی من نظر هم نمیکند . لكن اگر از قضا یکی مجمعیت خبر بدهد که این آقای ایرانیست هماندم مردم بسوی من میدیدند ولی هیچکس باور نکرده میشیندم که یک بدیگر میگفتند : ، وای ! این آقا مگر ایرانیست برانی که این يك چیز خارق العاده میباشد ؟ آقا يك انسانیت آیا یک انسان چسان ایرانی میتواند شد ؟ .

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 640. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/640 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/640
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record