Machine transcription
شماره ١٤ سال دوم
بسته نی دلفریی مزین ساخته بود فلم زرین رقم شمايات شمس شاهد وبرنك بمثال ، از تمثيل دو تمثال را بيك مثال ناز خاوری تو به طلاکاری ابتدا نموده بود ! غنچه های شکوفه ها استغنا دارد ! مانند دهنهای اطفال شیرخواره خوارشه مینمود که برای مکیدن عظیم تویی : جليل تويى الله !!! ..... شیر شیای حیات بخشای دایه زنده گی مایه آفتاب جهانتاب لحظه در دریای استغراق غوطه خوار كرداب حيرت بودم كه دفعة اول به اول به باز شدن رخ نهاده بود ! سبزه های نورسته کنار حال اسف اشتمال ( عالم اسلام ) در پیشگاه نظرم مصور کردید، جو پیار آنقدر بر طراوت بود و چنان یک رنگ سراسر لطافتی از ان استفراقم در ربود و در یک بحر حضرت واللى عر قاسم نمود. داشت که جو پیار نیز بران لطافت حیران مانده و آب خود را افکارهای چه بودیم، وجه شدیم ها، و تصورهای آیا چه باید به آئین: عکاسی تحویل داده متصل بگرفتن عکس آنها کوشش کرد، و چه خواهد شدها ؟ حواس خمسه ام را در محفظه دماغم میورزید اگلهای خود روی لاله ، وختمی و خبازی و غیره در زیر چنان تضییق و فشاری در آورد که مانند تطبیق یافتن برنگهای مختلفه بسیار خوش تماش خودشان اطراف را مینا کاری دیگهای بخار انجنها كه از يك مضيق توله آسایی صغیرها برارد : عجیبی نموده بود ! قطره های شبنم روی کلها و سبزه ها را شعاعات شمس تو طلوع بهاری برنگهای بوقلمون جواهر نمون قوس فرحی ، چنان یک درخشنده کی بخشیده بود که پروانه های کفته فغانها بر کشیدم ، عکس صدای ولوله انگیز حسرت رنكارتك ، ومرغ كان كوچك خوش آهنك و بينايانه و مشتاقانه انتهایم این چند ( چار بیتی ) ذیل را تشکیل نمود ، پیادکار برانها طوافهای عاشقانه مینمودند و باده های زلاله را از پیالهای احباب گذاشتم : لاله پسر میکشیدند و سر مست نشاء و سرور گردیده نغمه سرای مدابع حضرت سلطان بهار میکردیدند ! درین موقع روح افزا در پای يك نو نهال بکه و تنها نشستم . و در لوحه های مناظر مختاره طبیعت تصور بستم . یکباره زمینی دیدم که از يك آب آبیاری میشود ، و تابش شمس بيك سان بوان میتابد. هوای نسیمی بيك سان بران میوزد . باغبان بيك و تیره بران میکوشد. ولی يك درخت سیب، دیگری ناك . آن یکی آلو ، آن دیگری آلو بالو بار میدهد ! بلی ، بلی ؟ قلم معجز رقم صنع صالح بچون هيچ يك دو نقشی را بيك رنك و هيچ يك دو صورتی را بيك اورنك نمیکشد ! مجدد امثال آن
آه اسلام !
– ١ –
مسلمانان شما بیدار بودید به بیداری جهانی را گرفتید
بعلم و صنعت عدل و مساوات همه روی زمین احیا نمودید
– ٢ –
مسلمانان کجاشد اخوت تان پریشان شد چرا جمعیت تان
شما بودید همچون جسم واحد نفاق و تفرقه شد صنعت تان
– ٣ –
مسلمانان بیابیدار گردیم بکار خویشتن هشیار گردیم
بدور و پیش خود چشمی کشائیم زغفلتها بعبرت بار گردیم
فاجعه های پاریس
( ما بعد از شماره ( ۱۳ ) سال دوم )
- بلی یکی از دوستان من شهرت و اقتدار شمارا بمن مدح و ثنا کرده است. - اثبات بتوانم خود را خیلی بختیار مینمارم .
- ممنون و متشکر شدم افندی من آیا نام آن ذات خبر خواه خود را پرسیده میتوانم ! - مهم امید میکنم که اثبات بتوانید .
- آن ذات آرزو کرده که نامش گرفته نشود . - چنان معلوم میشود كه يك زاچه داشته باشید !
- چون چنینست منهم نمیپرسم . ذاتاً صنعت ما همچنین اقتضا میکنند که از ادرار مشتریهای خود چیزی نپرسیم . و ازین است که الحمدلله تا بحال هیچ بدی ندیده ام . - بلی، همچنین یک چیزی ، آیا شما زنان شکم داری که میزایند در نجا به اجرت میزاانیدی ؟
- بلی ازین خاصیت شما نیز معلومات دارم . حتی محض از همین سبب بشما مراجعت کرده ام . - بلی صاحب من ، هم به آنها بحسن صورت خدمت میکنم . یعنی اگر دقت و اعتنای که در باب زاچه های خود بکار میبرم بعنوان ( مادرانه ) توصیف کنم جادارد .
- اگر لیاقت خود را به این امن و اعتمادی که در حق من پیدا کرده اید - آیا اتاقهای مناسب دارید؟
- مناسب هم سخت صاحب اتاقهای ما خیلی مکمل و همه لوازمات راحت زاچه ها را جامع است . در خصوص اداره خانه ما با همه اقران و امسال خود بصورت غالبانه رقابت میکنند .
- آیا این اتاقها را دیده میتوانم ؟
- چرا دیده نمیتوانید ؟ بفرمائید که شما را نشان بدهم .
- مادام آمو به طور مغرورانه در پیش روی مسافر خود افتاده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
