Machine transcription
سال دوم
شماره ۷
صحيفه ١٤
مسعود باش و شاد زی تا ابد بمان
در حفظ و در ترقی و معموری و امان
از شر دشمنان شریر قوی و بد
محفوظ باد خاك تو در حضرت احد
در مسالک تمدن و عمران و برتری
در علم و در صنایع و در هر هنروری
رشک آوری بلاد تمدن نشان شوی
در شرق همچو شمس درخشان عیان شوی
ابنا و اهل توز فیوضات اتفاق
کردند بهره یاب و برایند از نفاق
کردند يك وجود و نمایند دست يك
نبندند جمله گی کمر همت و كمك
از بهر دفع دشمن و جذب علوم و فن
از بهر اخذ صنعت و هم عسکری شدن
خلاق ذوالجلال عنایت کند ترا
انواع عزت و شرف و نعمت و بهنا
امنیت عمومی و حق و حقوق عدل
آسایش و رفاه و مساوات و علم و عقل
خیریت و سعادت و ثروت نظام و نظم
قانون حرب و نظم سیاسی و جندرزم
آزادی و تجارت و صنعت زراعت
مال کثیر و راه وسیع و عمارت
از این همه توانگر و هم بهره ور شوی
در کرهٔ زمین به ترقی صدر شوی
محمود بینوا بشب و روز این دعا
میکرده است و باد اجابت زکبریا
( در دارالسلطنه کابل ١٣٢٥ )
شبها بیاد وصل تو بخواب مانده ام
در روزها بفکر تو در تاب مانده ام
هر علم و فن که خوانده و تحصیل کرده ام
نیت برای خدمت و نفع تو بوده ام
نیت به از عمل جوی، حکیم گفت
امیدم آن بود که همان نیستم برقت
چه گناه وروسیه فی و بدی من
پوشد خطا و جمله صفات ردی من
الله ذوالجلال که علام غیبها است
داند که فکر و نیت من خالص و صفا است
باصد هوس هزار تصور زملك شام
آن شام کو ز صبح سعادت شده بکام
آن شام کو ز خلد برین میدهد نشان
قدسیتش ز روح بزرگان و قدسیان
هر گونه عیش و عشرت و راحت گذاشتم
از عشق تو دویده زیر پای ساختم
از جذب عشق بود که سویت پیامدم
فی بهر جاه و ثروت و حشمت بیامدم
گر صد هزار سنگ ملامت بسر خورم
گر صد هزار طعنه و توبیخ و قهر هم
گر صد هزار بار بدیوانه گی مرا
تهمت نهند و عقل بداشتند ز من جدا
من جمله را قبول کنم با همه که هست
این آرزو که شهره کنندم وطن پرست
ای خاك پاك ای وطن خوش زمین من
معشوق من حبیب من و دل نشین من
فاجعه ناپى پاريس
( ما بعد از شماره (٦) سال دوم )
بجز دقت و اعتناء و بدرستی پرستاری کردن دیگر چیزی بکار نیست. از من بهتر پرستار آیا برای شما خواهد بود ؟ شما روحاً و جسماً بسیار بسیار مضطرب شدید، لکن زمانهای اضطرابها گذشت. بعد ازین بلکه بختیارانه عمر خواهید گذرانید و احوال ماضی مدهش را فراموشی خواهید کرد. و این را هم بشما وعد میکنم که پدر شما نیز شما را قبول کرده محبت ضایع شده اش پس عودت کند. به این يك خبر شدم که بیوه مانده اید. بیوه کی شما ماضی شامت انگیز شما را بعدم آباد نیستی برد. من شما را چنانچه از اول دوست داشتم حالا هم همچنان دوست میدارم. و هم بعد ازین زیاده تر دوست خواهم داشت. و در خود این قوت را هم میبینم که چنان صداقها، و سعیها بکه که محبت شما را نیز بخود جلب کنم. تنها تنها همینقدر بگوئید که بسخن من موافقت میکنید یانی ؟ محاورهٔ ما و شما بسیار دراز خواهد شد. شما بسیار گفتها دارم حتی يك رجا و امید بسیار بزرگی نیز دارم که عرض کنم آبانك رجا ، اگرچه تا بحال هنوز نمیدانم که در جای شما چه خواهد بود اما باز هم از حالا سوگند میخورم که آنرا بدل و جان قبول کنم. منهم این سخن شما را سند برای خود داشته خاطر جمی تمام دارم که وعده خلافی نخواهید کرد. ایخادر پیش من بنشینید، نشوید. قسم بسیار خفیف است. و رفته رفته حقیقتر میشود. آیا میدانید که من میمیرم. چه میگوئید ؟ اینچنین چیز را بخیال و خواطر خود هم راه مدهید بسن تنها يك زن جان میمیرد؟ برای رهانیدن شما - آه ! که از کار گذشته است ... برای من امید بختیاری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
