Machine transcription
صحيفه ١٤ شماره ۲
در وطن عزیز ما بنی شاعران با کمال گذشته و مو جودند که بر گذشته کان از صمیم دل رحمتها و تحیتها میفرستیم . و موجود بودگان را دعاها و ثناها میگویم . با جناب مستغنی که یکی از شعرای پسند یده اطوار آتشین گفتار موجوده شهر عزیز ماست در باب تطبیق (شعر وفن) محاوره و مصاحبه های بسیار میکردیم چون بسوی طبع سرشار و خوش مضمونی گفتار آن بلبل چمستان وطن ملاحظه میکردیم از تحريك و تشويق نمودن آن رفيق سخن خود را بر شعرهای قبلی هيچ خودداری نمیتوانستیم ولی دقیق خود را در تردد میدیدیم. این تردد ایشانرا میدانستم که از چیست؟ البته طبعی که دایما در اطاقها و اریکتهای سخن از برناگل کفه ترازو ساخته نکهت بوی یار را با شمیم نسیم سحر گهی در آن وزن نموده باشد مانند موتر، ریل، بالون چیز های غلیظ و کلفت را جان برداشته میتواند ؛ اما باز امید ما منقطع نبود . تا آن که در شماره بیست و سوم اخبار خود يك غزل چون عمل شانرا كه بمناسبت جشن تماشای (جمناستیک) انشاد نموده بودند بکمال شوق و سرور درج نمودیم. از مصرع غزلشان که : (( دلا جمناستیکی میتوان کرد )) امید ما دوبالا شده البته کسیکه جناستیکی بتواند موتورانی، ریل چلانی ، بالون پرانی را نیز میتواند ! این است که درخت آرزوی ما بار ور گردیده این شماره دوم سال دوم این نامه گرامی وطن ما با يك منزل قرانی بزمان و زمین موافق بسیار دلنشین شان تزئین می باید. و امید است که بعد ازین دایما ازین در و این رهگذر سخنان شرین دقیق خودمان را بکمال مسرت درج نمائيم .
نی شعر سراباش و نه ربط سخن آموز
جهدی کن و از بهر وطن علم و فن آموز
کی موی میانی و نه جاه و دقی گوی
علمی که بکار آیدت ای چشم من آموز
از بهر لب لعل بتان چند کنی جان
رو کندن کارزار برای وطن آموز
در نقطه موهوم دهن چند شوی محو
در هیچ مپیچ این سخن خوش زمن اموز
در حسرت بالای بتان چند توان زیست
رو صنعت بالون و بالا شدن آموز
جو گان زنفتگی کرو گوئی ز گلوله
نی زلف جو چوگان و نه گوی ذقن آموز
منشین ترش از حسرت لعل لب شیرین
رو کندن کوه و کمر از کوهکن آموز
کاهل مشو و بی هنر از خانه نشینی
چون ریل پی علم و هنر تاختن آموز
در لندن و پاريس پی کسب هنر شو
فی ترك خلالی و نه شوخ ختن آموز
اغیار ببین در چه خیال اند و تو غافل
ای یار تو هم عبرتی از ما و من آموز
ای دل طرب اندوز سخنهای بلندت
مستغنی ازین گونه نکته ها بمن آموز
فاجعه های پاریس
ما بعد از تمبر ٢٤ سال اول
این را گفته از او تاق برامد. و از زینه ها فرو آمده بطبقه اول عمارت برفت. قومیسر پولیس نیز تا به آمدن دایه، فرو آوردن نعش فونت فونتان دوراندورا بیابان، و تا درجه که ممکن باشد پاک کردن خون را از روی خانه، و برای نقل دادن امش را به قره قولخانه حاضر کردن يك دولی را بر تخلیه ها و عسکرها امر نمود حتی نوشتن ژور نال واقعه را نیز از بهر آنکه در مرکز خود بخاطر جمع بنویسد درین وقت بتأخیر انداخت . چنانچه موسیو وینیو گفته بود بعد از ده دقیقه را به مادام آنغو با يك توالت عجیبه، از در وازه داخل او تاق گردید . مرقومه سی سی و دو ساله يك زن کوته قد ضعیفی بود که با وجود آنهم آثار ذکاوت و يك جاذبه در سیمایش بدیدار بود. لبهای باریک و بینی نیزش چنانچه بر خشونت طبعیه اش دلالت میکرد همچنان حرکت دایمی چشمهایش نیز درجه انهماك حرص و طمعش را نشان میداد. ما دام آنغو بمجردی که داخل اتاق گردید قو میسر سلام داده
و آنهم اینست که اگر مادام آنغوی دایه بداند که اجرت زایاندنش را کسی نمیدهد از جای خود حرکت هم نخواهد کرد. حالانکه این زن مالك حبه واحده هم نیست حتی منهم پانزده روزه کرایه پرو طلب دارم .
قومیسر — از اجرت خود بیغم باشد. اگر پدر این زن بیمار، بر خلاف امید ما مصارف زایانیدن دختر خود را ندهد، بنا بر آن طلبی که بکنم از طرف حکومت داده خواهد شد. و اگر بالفرض و التقدير آنهم ممکن نشود من خود از کیسه خود میدهم .
وینیو — اوه ! چون چنین است بعد از یکچند دقیقه ما دام آنغو را در یجا حاضر خواهید یافت .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
