Machine transcription
حيفه ١٤
سال نجم
غریو و غرش بمباردمان مختصری تخفیف یافته فورا شروع بملاحظه
اطراف وتنظيم امور خويش نمودیم بدبختانه عده کثیری از رفقای ما
در آن سرزمین و نقطه پر خطر باقی مانده بودند در راهی که به نقطه
(ب) میرفت میترالبوزهای خصم مانند تکرك کلوله می ریختند و عبور از
آن خطرناک ترین اقدام بود اجساد سربازان مقتول و اسب های کشته
در تمام آن خط و قطعه مخلوط به همدست بکردن ریخته و هر دفعه که کلوله
ریزی خصم به تشنجات متناویه می افزودند تمامت آن میدان سراشیب
از يك دود سیاه و زردی مستور میشد و می بایستی پوزه بندهای خود را
بگذاریم زیرا که کارهای خفه کننده نیز همراه کاوله ها برای ما نیز
میفرستادند .
در آنوقت يك منظره ظالمانه ويك نمایش سفا کانه در آن صحنه
خوف و هراس رخ میداد . غالی از رفقا و جنگ آزمایان از پا در آمده
و فقط پنج نفر آدم سالم از ما باقی ماند و بود و حکم داشتیم که تا آخرین
نفر و نفس آنجا را نگاهداریم.
من فعلا حالات فوق التصور مهيب وهول اور انوقت را برای شما
ذکر نمی نمایم همین قدر میگویم که هم برای ما و هم برای المانها اروز
یکی از پر محنت ترین روزهای دوزخ بود که هیچ کس نمیتوانست خیال
نماید از کام اهریمن جهنمی آن ورطه هرگز خلاص کردد .
بهر حالی بود تحمل کردیم. چهار ساعت بعد از ظهر بود که حکم
باز کشت و عقب نشستن ما دادند که از طرف (ل) به استحكامات ( ب )
در يك سنكر سراشیب تندی که انجا را هیچ نمیدانم برویم .
در زیر باران خیاره های قتال المان بایستی مجددا ترتیبات کار خود را
بدهیم برای اینکه بتوانیم حتی الامکان با کشته شدن اسپان حامل قور
خانه مهمات جنگی را از انجا بیریم، موفق میشدیم لیکن با چه مخاطرات
فراوان و با چه خونریزی های سخت چرا که المانها ما را باشر اینلهای
خودشان پیوسته بدرقه می نمودند. المانها متدر جا اراضی و خطوط ماده
گرفته پیش می ایند لیکن توپخانه ما نیز پیوسته فعالیت مخرج میدهد .
فقط بایستی خط زنجیر حرکت را عقب بریم که بتوانیم قدری ترتیب
کار خود را بدهیم .
اسپ ها معدوم شده اند دیگر اسب حسابی نداریم . من پیاده راه
می روم و يك اسب بد بخت جراحت یافته را که نمیتواند با قدمهای من
همراهی کنند و مهمات خود را بار آن کرده ایم سخت باشلاق میزنم و باید
بهر صورت باز ما را منزل برساند و سایر اسب ها که زخم آنان سخت بود
يضرب کلوله رو نوم د گشتیم .
اول شب در ان خطوط سراشیب رسیده و قرار يافتيم من اسب رفقای
مجروح را گرفتم تمام رفقا و سربازان انجا نمیدانند چه میشود و تکلیف
ه خواهد بود. من از شدت خشکی در زیر پالتوی خویش روی زمین
خوابیدم. همکی هم از شدت خستگی روی زمین افتادند ای ممکن است
خواب برد ؟ دیگر برف روی زمین و سرمای هولناك شيدا فکر نمی
کنیم همینقدر خیاره های خصم بسر ما فرود می ایند و ان قطعه ایمن
است مکران که طرق ارتباطيه النجارا شدیداً بمارده می نمایند و در طول
شماره ۲۲
راه عرابه های بارکش و اسپان کشته شده آنها در اطراف متفرقه و
متلاشی هستند و هدف این بمبار دمان تنها برای استحکامات
نظامی ( ب ) میباشد :
با وجود برف زمین و سرمای شدید از فرط خشکی بخواب رفتیم
لیکن خواب ما نمیبایستی طول بکشد . پس از لحظه چند که نمیدانیم
چقدر شد ما را بیدار کردند و عده را معین نموده بودند که اسپان توپخانه
و حامل قورخانه را که مجروح بودند به سرباز خانه عقب ، وردون میدند.
به سايرين حكم حرکت و سواری دادند و من چند سراسب که دست باش
رفيق مجروح بود از وی گرفتم .
دران دل شب بود که باطریهای توپخانه لا يتقطع مشغول تیراندازی
بودند و دقیقه زمین و هوا را راحت نمی گذارند و این خبر شایع میشد
که قشون آلمان پیش میابند و پیوسته نزديك بمواقع ما میشوند و بنابراین
با احتمال هر گونه خطر و با هر قیمت حکم شده است برویم باطریهای تو بهای
مقدم را به عقب حرکت دهیم .
امید و احتمال موفقيت و خلاصی باطریها تقریبا قطع است معهذانی
توانیم عده از رفقا و سربازان مجروح که قبلا تمام نوشته جات و استاد خود را
معدوم کرده بودند که بدست خصم نیافتند در انجاها بگذاریم و برویم.
راهی که بطرف آنها میرفت مستقیم بود و از این گذشته با وجود آنکه
خمپاره ها و بمبارد مان آلمان با وضع مدهشی این راه را بمبارده می کردند
باز هم نسبتا از سایر راه ها که کلوله های خصم زیروز بر می کرد امن ترینظر
میامد . با این حالات و با مجبور بودن بانکه از زیر کاوله های آلمان عبور
نمائیم قاعده تايك راه کمتر خطر ناکی را باید انتخاب کنیم ولی برای
تکمیل بدبختی در گرفتاری ماها آن سرباز بریکاریه که بلد راه ماشد.
و ما را باید به نقطه معهود برساند خودش هم راه بلد نبود و در چنین شب
تاریک هراس آوری که فقط برق کلوله توپ چراغ ما بود بی جهه خود را
دو چار این نوع با یه کردن سفاهت محسوب بود .
به نقطه و ل ، که رسیدیم قدری توقف کردیم و پس از مشاوره
مصمم شدیم که راه امن تری را پیدا کنیم . بنابر این از سراشیب شبه که
صبح در آنجا بودیم فرود آمده و تمام خط را لاشه اسپان واسبابها سد
کرده بودند. در اینجا خط راه واقع است که به قامه به میرود با آنکه کلوله
های پیاپی خصم میریزد ناچار به چهار نعل اسب حرکت کردیم و صدمه
وارد نشد .
از این نقطه بعد راه بزرگ داخل شده و منظره این جاده و اقعایی
هولناك و هراس آور بود تمامت راه مزبور را از نمشهای آدم واسب
مخلوط هم و از عراده های شکسته شده و غیره مستور بود و حالا هم
کاوله های توپهای دوزخی ۳۸۰ میلیمتری آلمان جحیم واقعی را درانجا
ایجاد کرده و بلا در تك کلوله میریزد. هر یکدفعه که برق نوبهای مزبور
می درخشد و هوا را روشن میسازد یک منظره فوق التصور بهشت بارى
در نظر آمده و قلوب ما را سخت فشار میدهد.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
