Machine transcription
صفحه ۷
نمبر ۱۳
تا به جنرالهای بزرگی همه اردوی فرانسیس همراه تنگ ترین ارکان مباحثه را تشکیل میداد. البته قصه مظفریتهای اردوی فرانسه در زیرگان افسری (شان وارق) نام و همان دختر نوجوان با حسن و آن شنیده باشید که دولت وقت فرانسه را از جناب انگلیسی جهان امانی داده این است که باز با شروط و قدرت میکنم که اگر در مجاربه سنه (۱۸۷۰) که با دولت جرمنی کردیم هرگاه بر اردوی ما یک لکان افسر زن موجود میبود و در زیر ستر افسرنی زن اردو جنگ میکرد هیچگاه آن مغلوبیت و مشئومت (سدان) محصول نمی آمد، و آن هرج و مرج هول انگیز که بعد از مجروح شدن مارشال (ماکیاهون) بوقوع آمد نمی آمد، و ما تا به مرکز پای تخت جرمن طراده شده و هشتاد حتی برای اثبات ادعای خود یک مثال جانداری بیان کنم.
من دران محاربه کپشان، ساده یک کپتان بودم بر یک مغرزه عسکری که بمحافظه یک شهر خرابه که طوریهای جرمنی آنرا خراب کرده بود و مدافعه خط رجعت توامان میکردم. از طرف جرمنها بیک عقب گیری بسیار سخت و پر فشاری از هر طرف فراگرفته شده بودیم از گرسنگی حال ما به آخر درجه رسیده بود، با وجود آنهم تا به نزدیک رسیدن ما به (بارسورتن) نام موقع لابد و ضروری بود. و اگر نرسیم مرگ ما محو شدن ما ضروری دیده می شد. درین وقت چون فکر میکنم می مانم که ما چسان تا به آنجا گریخته توانسته ایم، و ازان بلا مجسم جهان رهیده توانسته ایم. در میان تاریکیهای تیره شب دیجور آسانی که با باریدن برفها یک رنگ ابرشی را گرفته بود دوازده فرسخ یک مسافت مدهشه را به گرسنگی و تشنگی و شدت سردی و به پیمایی کردیم، همه شب را در آغوش گرم و شفقت به دیگر خود بسر آوردیم، سردی هوا و ثقلت برفها طاقت فرسا تا بمغزهای استخوانهای ما تاثیر کرده لهذا ما را با هم دوخته بود.
ساعت پنج بود. هنوز آن شب سرد پر برف تاریک تمام نشده بود. میخواستم که پایهای خود را یک قدری حرکت بدهم ولی دران بقدر ذره تاب و توان نیافتم. در پیشگاه نظر نومیدی ما صحرا سرا پا در یک وسعت بیضائی دراز شده میرفت. برفها مانند برگهای درختان بازی کرده و بر زمین می افتاد، و عالم را در میان کفن های سفیدی می پیچانید. پنداشتی که دنیا همه مرده و ایجاد کرده است. عسکر من مجالی حرکت بر ایشان نمانده بود. لهذا قصه بپا کردم :
لهذا ولا درنگ با حرکت !
عسکر ها به اطراف خود دیدند، آسمان در میان یک دود کثیف برف ابر ناک بود، یکی از عسکر ها جواب داد :
— از اینکه آهسته آهسته بمیریم بهترین است که درین جا بمانیم، و دیگر یکبار بمیریم.
جا ماندم بشدت (رولور) خود را یعنی تفنگ خودم را کشیده فریاد بر آوردم :
— هر کس که به نا فرمانی نخستین بار اصرار کند بلامتلاشی مجازاتش !
این شدت من تأثیر خود را نشان داد. مغرزه داران که در بند قشلاق که همه با هم مانند یک ماشین منظم متحرک حرکت میکردند.
از مغرزه چهار نفر را جدا کرده بعد به سه صد متر بیشتر روانه کردم تا راه را باز کنند. ما از عقب آنها هم آمیخته رفتار داشتیم. برف بدرجه شدت خود را افزونی داده بود که پنداشتی زنده ما را گور کردن میخواهد. طبقه سردی که از برف بر بالا پوش های ما جمع آمده بود ما را بحال کابوسی در آورده بود که به انسان قطعیتاً مشابهت نمیرساندیم. زمانی خود را ازین ورطه بدون ظهور یک معجزه امید نداشتم و نمیدانم چرا آن انتظار را داشتم.
مغرزه در هر چند دقیقه یکبار بعقب خود میدیدند و با احتیاط بکارانه حرکت میکردند، زیرا امیدم رسیدن همین منتظر بودیم. تفنگهای ما بدوش ما آویزان مانده بود بدست گرفته نمیتوانستیم.
درین اثنا یکی یکبار نفریهای ما که پیش میرفتند یک چند قدم پس شدند. زیر یک سیاهی در پیش روی شان پیدا شده بود، من هم یک چاوش و شش نفر به انطرف فرستادم و بدقت گوش نهادم که ببینم چیست. دفعةً یک صدای بسیار تیز و آهنگدار یک زن شنیده شد. این صدا که سراپا هم آمیخته و طبقه های کثیف برفها را شکافته تا بته گوش من رسید حقیقتاً صدای یک زنی بود. بعد از یک چند دقیقه آدمهائیکه به آنسو فرستاده بودم یک پیر مرد، و یک زن نوجوانی را پیش من آوردند.
اینها را آهسته پرسان کردم. مگر از جرمنیها که خانه شانرا بزور گرفته بودند گریخته اند. پیر مرد چون رسیدن عسکر سواری جرمن را به خود دیده، و خانه اش را ضبط کرده دختر خود را گرفته فرار کرده است. اگر هر دوی اینها در بستان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
