BrowseSirāj al-akhbār → page 158

Page 158

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 158 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صفحه ۱۵ کوچکی هستن او مدت ده سال نائبه حکومت خواهر خود شده به اداره حکمرانی ملک بصورت بسیار حکیمانه و دیندارانه کامیاب آمده است . و در سنه (۹۹۹) میلادی وفات یافته است . قلت نصاری این زن از عزیزه ما یعنی پیشوایان و بزرگان دین خود شمرده در هر سال شانزدهم ماه کانون اول افریقی یعنی (جدی) مراسم آئین روحانی آنرا اجرا میکنند . بیکه زوجه ده بادشاه شده بود و مادر کلان یک بادشاه دیگر و او بلقب مادر دولتها ملقب شده بود . بنام (سنت آدلایین) یک عزیزه دیگر نیز در نصاری موجود است که دختر (کونت ممکن وسایا) و در کلیسای بزرگ (نوتردام) کانتر راهبه کا بود . و در تاریخ (۱۰۱۵) میلادی وفات یافته است . به این نام یک چند زن دیگری نیزست که بخاندان شاہی فرانس جنوب میباشند . (آذر همایون) — یک ساحره بود که در آتشکده اصفهان خدمت میکرد. نظر بروایت (مشاهير النساء) نام کتاب مرقومه از تحصیل حکیم نریمان بود که از ایل فریسی قدیم است. آذر همایون چنانچه در سحر و ساحره گی خود کمال داشت همچنان حسن و جمال بحری و ازدی را نیز مالکه بود. (اسکندر یونانی) مرقومه را به انیس خود حکیم (بلیناس) تزویج نمود و بلیناس سحر و طلسم را از و بیاموخت. [ باقی دارد ] جهان خلاص شد ؟ من یک غلامی فرانسوی بو داده بودم. — بلی عزیزه من ، هم خیلی بسیار، یک پیسه ! — آیا اینجا خواهم دانست که کجاست ؟ — آنجا یک شبح صدا نیست که پسان خواهی دانست. حالا در هر باب سخن گفتم جانم بس است. من میروم ، هم سعی میکنم وقت پر عودت کنم . قلو تیلد رفتن غونتران را بسوی دروازه دیده با صدائی لرزان و با اهتزاز گفت : — خودت هم میدانی که نزد من یک پیسه سیاه هم نمانده — از دروازه پس گشته چه گفتی؟ یک پیسه هم نمانده ؟ — بلی یک پیسه سیاه هم نمانده. — وای ! مبلغ که بتو داده بودم اینقدر زود نمبر ۱۲ علم وملك ما بعد از نمبر ۹ علمی جهانیه نیست (فابریک) کارخانه یا یعنی ماشین خانه یا دستگا ها را گویند که یک جماعتی بهم دست یک کرده و یا یک شخصے توانگری پیسہ صرف کرده یک فابریکی برای یک کار و صنعتی میسازند ، و اشیای خام را بدیگر اشکال و دیگر اقسام از ان بیرون می برآرند . بعضی از ارباب علم و فن عمارت ساختن ، و راه آهن ساختن ، و طرق ومعابر و دیگران آن را یک قسم جداگانه اعتبار کرده آنرا (صنایع انشائیه) تعبیر کرده اند که باین سبب این تقسیم دوم صنایع یعنی (فابریک سازی) و این (صنایع اعمالیه) هر دو را یکجا کرده عموما (صنایع اعمالیه) تعبیر کرده اند . بعضے صنعت کاران اشیا و چیزهائی را که ارباب صنایع از طبقه و صنایع اعمالیه آنها را حاصل کرده اند گرفته یا آنکه به آنچیزها لزوم و احتیاج باشد روانه میکنند که این گروه را (تجار) یعنی سوداگر و این صنعت را تجارت میگویند . اما این را هم فراموشش نباید کرد که مقصد از تجارت تنها تقلیبات یعنی نقل دادن — بلی یک طلا داده بودی اما پیش از ده روز. — حال انکه امروز من هم خیلی دست تنگ میباشم. — ولی هزار شکر که آخر ترین روز های دست تنگی من هم امروز است فردا بهمه حال تو انگر می شوم یک امشب را با همین چند چیه گذاران بکنید. زیرا زیاده از این داده نمیتوانم. غونتران این را گفته، و یک فرانگ از جیب خود برآورده بر میز انداخت و بسرعت تمام از دروازه برآمد این دقت ساعت شش بود که یک چند دقیقه بغروب باقی مانده بود. [ باقی دارد ]

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 158. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/158 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/158
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record