BrowseSirāj al-akhbār → page 1483

Page 1483

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 1483 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صحيفة ٦ سال پنجم شماره ٩ یکوش و عقل و هنر ورزو علم و فضل و کمال بكوش ورنه نیابی مهیج کار چنین حریف خصم توان با سلاح خصم شدن تو باد در کف و او تیغ آبدار چنین به توپ و تانک و آبدوز جدید بیا و حربه جرمن ببین یار چنین بجنك خصم کجا می روی بدست تهی کنی چه صید اگر می روی شکار چنین یکی نمیکنند این کفها اثر چکنم چه سود ازین که بگویم هزار بار چنین خدا بخير كند كاين زمرة اسلام که کار زار حسین است و کارزار چنین زجور یار دلم خون شد و گداخت جگر فغان که یار چنین است و روز کار چنین دلم بزلف شان می کشد خدا حافظ نه عقرب است چنین جان گزانه مار چنین نظر نمى كند آن بيوه ( بمستغنى ) خدا یکی ندهد دوستان نگار چنین ( تشویق تو آمو زان ) بيا طفل اديبك بازی کن با خامه و دفتر سبق را روز خوان و شب که شد تا خواب کن از بر مگو پیش بزر كان تا نپرسد از تو يك حرفى فصاحت را بميزان بلاغت سنج و گو بهتر بحكم فرض دانى حرمت استاد را زان پس حقوق والدين و اقربا و خواهر و دادر معلم يك مدير كاشانۀ طيارۀ مكتب باوج مدعا آرد پلان و زینت کشور قلم بك قوی دارد ندارد قوت جرمن سیاهی خصلتی دارد ندارد سد اسکندر بروری يك سبب در کار و بر تقدیر هم تدبیر برزق بی طمع كجكول حكمت حقه مخبر اطاعت کن بامرد نهى عمل الله في العالم مقدس محترم دان طره محراب هم منبر مشو بیرون برای کج روان از مرکز و وجدان بشكل كروى محرك شوی در گردش محور وطن را دوست دار و با همه ملت مدارا کن توحش کن زوحشت در تمدن باش يك عسكر مشو مفتون صورت فیض معنی خواه از سیرت چه میگوید آن بنگر که میگوید با و منگر بعرفان دست یابی از سوی عجز است ره لیکن باخلاص ابو بکری گزین دین پیغمبر باخلاص عمر خو کن که شیطان از تو بگریزد بمردم حلم عثمان پیش گیر و غيرت حيدر هران علمی که خواندی تا نهایت ختم کن زاول معانیهای الفاظش نماید مغلق و ابتر متنی همچو کاغذ در جهان میدان با وسعت گروه حرف رنگین دسته های نقطه ذوق آور گذشته نوبت از مادر زمان خویش حاضر باش ديگر كون ميشود البته آندم شكل هر لمحه تقاضای جهان در هر زمان يك شيوه ميخواهد چه کار آید در بندم گرزهای صدمن و گوهر رسد روزی بآنجا من حکمت کویی از مشرق سخن را بشنود در سوی مغرب آدم دیگر تأسف میکنم بر حال دهشت اشتمال قوم فقان از ناطقان كنك و داد از سامان کر محیط شرع را آنان محاط عقل فهمیدند بامهای طبیعت خاک را گفتند خاکستر بکنج خالقه اکثر ریا کر از غم اشکم توکلت على الله گفت و همیان دوخت بهردر از مناظر عسکر به شهزاده معظم معین السلطنه صاحب افخم در خصوص اخذ ترتیبات با سردار سپه سالار صاحب بعضی تلقینات میفرمایند. گروه بی سوادان از برای نان و آش مفت گرفتند از پس اشرافان تقلید را در بر نفس دزدان جو ماشین غزل افسانه در دادند هزاران سوخت در این آتش بی دود خشک و تر عصای سبز خود پنداشت پیر دیر سر نیزه مغان ساده لوحان متکای چوب را موزر شترهای قطار و ساربان خرسوار ما نشاند کاروان او را نخواهد شد شمند و فر طریق ره نوردی یاد گیر از بیعت رضوان مرید شیخ سنوسی شود هم مسلک انور سر خود را فدای قوم کن همچون نیازی بيك وطن نازد بنام نامی مانند تو افسر چنان آتش زبان شو تاشوی مثل جمال الدین ادیب ملک افغان و مدير جامع الأظهر

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 1483. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/1483 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/1483
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record