Machine transcription
صفحه ۹ سال حجم
شاید ظاهر و باطن سر از فرمان اعلامش هوشها مصروف لاف و داوری
اگر اهل معارف یکذره باقی بود نامش سعی ها در منك و جنگ و خود سری
حیات جاودان علمت و رهانش بود تحصیل همت مردم همه غارت گری
خرد در شیشهٔ دانش کند علم بری زادی ظلم عفریت بت سینه صنعت پری
گندمان چوار ژنکش هزاران نقش بهزادی قصهٔ دیو و پری بگذشت و رفت
عجز عرفان نباشد آدمی را توشه وزادی بر تن و جانت زنند از شیخ ضرب
میٔ بزم معارف میدهد از جهل آزادی چیست دنیا جای درد و رنج و کرب
خسارت دید کان را رفع خسرانش بود تحصیل با کسی هرگز مکن دعویٔ حرب
اگر دیدار میخواهی بغیر از معرفت مطلب تلگراف آرد خبر از شرق و غرب
که علم معرفت دارد وثوق اکثر و اغلب قاصد و نامه بری بگذشت و رفت
عبارتها درین معنی بیابی از کتاب رب پی سپر شد این زمین تا غرب و شرق
معارف شد غزای روح و جای آن بود مکتب در میان دور و نزديك نيست فرق
جهالت درد بی درمان و درمانش بود تحصیل خواه معجز خواه حکمت خواه زرق
معارف باشد ای عاقل حیات جاودان ما سیم آهن در سخن آمد چو برق
همو سرچشمهٔ حیوان همو روح و روان ما تیلفون بشنو کری بگذشت و رفت
همو دنیا و دین آمد همو شد این و آن ما چند صحرا را به بینی شهر شد
معارف جمع آگاهی بود اندر زمان ما چند در پاها که جوئی نهر شد
که از شر جهالت ها نگهبانش بود تحصیل برخی به رهروی با پر شد
مکو آدم توای انسان یکیتی مرد نادان را کوه ها سوراخ و برما بحر شد
مسلمان کی توان گفتن گروه نامسلمان را جا نشینی را کری بگذشت و رفت
بیا پوری طلب از حق تعالی نور عرفان را در هوا کم بود راه آدمی
بیا محمود از فیض معارف تازه کن جان را فضل و دانش شد گواه آدمی
بنای قصر جان عرفان و از کالش بود تحصیل این زمان همچون نگاه آدمی
شد هوا جولانگاه آدمی
مخمس دوم رشك بي بال و پری بگذشت و رفت
دور دوران سر سری بگذشت و رفت دید بودی این چمن را و برفت
حاصل اندر بی بری بگذشت و رفت بلبلان مرو سمن را و برفت
این و آن تا سنگری بگذشت و رفت کشت مومن اهرمن را و برفت
وقت شعر و شاعری بگذشت و رفت گفت محمود این سخن را و برفت
وقت سحر و ساحری بگذشت و رفت سعی کن تنبل کری بگذشت و رفت
از وفا کن جام و از مهر مهد
دست زن در دامن خوبی عهد
زهر دنیا را گرین و جای شهد
وقت اقدام است و سعی و جد و جهد
غفلت و تن پروری بگذشت و رفت
در زمانه نیک و بد را نیست فرق
عالمی در بحر سودا گشته غرق
جامه از سالوس و عمامه و زرق
عصر عصر موتر و ریل است و برق
کامهای اشتری بگذشت و رفت
بار دنیا کار را باخر کشد
کیست از فرمان دنیا سر کشد
خاک آخر عالمی را در کشد
کیمیا از حمله اشیا زر کند
وقت اکسیر آوری بگذشت و رفت
حوادث خارجیه
ترجمهٔ خبرهای جنگ از جراید او روپا
علامات نومیدی در پاریس
از پاریس به جریدهٔ « نویه زورخر جایتونغ » مینویسند : هر وقتیکه حکومت حرکات تجاوزی — [ به اصطلاح ترجمانهای زبان انگلیزی حملهٔ جارحانه ] — را اعلان میکنند بجای نا امیدی و بدبینی بسیار سنگینی که دماغهای مردمان پاریس را فرا گرفته است . کم و بیش يك شعلهٔ امید و نيك بینی قایم میگردد . اما کمی نمیگذرد که ازان حرکات تجاوزی هیچ فایده حاصل نشده باز از بدبینی و ناامیدیٔ اول الم انگیزتر يك بدبینی و نا امیدی خلق را بگرداب حسرت و ماتم غرقه میسازد . اگرچه مطبوعات فرانس دایماً به اغفال کردن و بازی دادن مردمان کوشش میورزند ، اما کارها بآن درجه نرسیده است که اهالی را غافل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
