Machine transcription
سال چهارم
۱۳
ده باز ده نفر در بازان پروسی که در میان صند و تنهایی صدا نشته چیق میکشید ما را دیده بودند شش یا هفت نفر از آنها بطرف ما دو بدند که ما را بگیرند آن انجو به ها حریف نشدند رفیق من مرا جلواند اخته کشان کشان افتان و خیزان خودمان را پدر پاچه رسانیدیم پر چین های کنار دریاچه ما را از کلوله های تفنگ حفاظت کرد اما حالا چه کنیم صاحب منصب بدون تامل بمیان آب جست تا به بیند عمق آن چقدر است معلوم شد تا کمر او آبست بمن اشاره نمود من هم خود را باب انداخته با و رسیدم اطراف ما پر از کل و علف های آبی بود سربازان پروسی این خدمه ما را ندانسته ما هم خود را در میان آب فرو برده فقط صورتیمان برای تنفس از آب بیرون بود و از تاریکی نیم رخ انها پیدا بود که با طراف نگاه میکردند ما چقدر در این حمام غیر مترقبه توقف کردیم نمیدانم همین قدر بود که خیلی سرد بود ولی من میبایست ممنون اثر مسکت آب دریاچه باشم زیرا که فورا حالت تیرا تسکین داد و گویا با اثر سحر و معجزه تمام قوای من عودت نموده بالاخره دشمنان دست از تجسس کشیده بطرف دو چرخه ها و صندوقها رفتند ما هم از آب بیرون آمده میان علف ها لباس خود را میفشردیم
مزرعه خراب شوم
با این حال روانه شدیم و خود را در ساعت دو از شب بمزرعه رسانیدیم که در ان نیم باز بود بمحض آنکه داخل شدیم یک زنی که بنظر جوان میامد بیرون آمده اشاره براه نموده گفت راه دهی که چندان دور نیست آن طرف است صاحب منصب رفیق من گفت ما می خواهیم اندکی اینجا استراحت کنیم - ایا در این ده خوردنی پیدا میشود ؟ آن زن جواب داد : افسوس جناب صاحب منصب بیچاره من هر چه اینجا بوده غارت شدم حتی یک جرعه آب هم پیدا نمیشود بهتر آن است که مستقیما بان ده بروید وضع غریب اینده و منظر شوم آن دلچسپ نبود با طاقی که ما داخل شدیم اطاق خواب بنظر می آمد کشوهای میز همه بیرون کشیده و هوله ها ریخته و پاشیده بشقابها روی هم ریخته و شکسته من عليها افتاده از این مناظر بی نظم و ترتیب ما سوء ظن پیدا کردیم رفیق من گفت یقین دارم که در انبار زیر زمین یک چیزی پیدا خواهد شد که ما بنوشیم زن اظهار کردا آقایان من پائین رفتن بیحاصل است هیچ چیز آنجا نیست
( يكلوى ما او تحت )
در اول زن یکلی از رفتن بزیر زمین مضایقه داشت ولی ما نپذیرفته ناچار تهدید کردیم که راضی شود دیدیم تمام اعضای او بلرزه افتاد و همی خود را از ما دور میکرد و گفت خودتان تنها بروید پائین به بینید ولی ما گفتیم تو باید اول پیش بروی با این رفتیم زیر زمین با وسعتی دیدیم پر از صندوق بعضی خالی بعضی رو در منهای آن يك زير زمينى كو چكترى بود كه در خيل سنگينى داشت
که ما داخل آن شدیم و هر چه آن زن دهقان ما را تخویف کرد اعتنا نکرده مشغول تفحص شدیم دست بیک پیپ چوبی زدیم صاحب منصب گفت این بر است ( پیپ چون غالبا جای شراب است ) در يتوقت آن زن برجسته بکردن و یکلوی ما او تخته و ما را انداخته خواست فرار نماید من اورا دنبال نمودم ( وقتی که انسان در خطر است بعضی کارهای پر مسئولیت را هم مرتکب میشود و بعد پشیمان میگردد) من روااور خود را کشیدم میخواستم که او را بزنم که صاحب منصب فریاد کرد زن دهقانی را مزن - پیراهن زن دم پله به پایش چیده بود من خود را باور ساییده با حربه که در دست داشتم او را بفرمان خود در آوردم اما در این یک دقیقه به بینیم که در زیرز مینی چه واقع شد رفیق من نزديك يك پيپ خيل بزرگی که مثل دیگرها خالی بود شده که ناگهان مردی از گوشه که پنهان شده بود برجسته بارواور خود با رفیق من مقابل شد همین قدر صدای دو کلوله بلند و بعد صدای افتادن يك جثه شنیدیم دیگر چه شد صدای زنك الكتريك وغير وغير دست، تلفون بلند شد حالا ملتفت شدید که سر زیر زمینی چه بود این زیر زمینی به استاسیون تلیفون آلمانی بود آن پیپ کوچک محتوی شیشه و قوه پیپ بزرگ محتوی یکدستگاه تمام تلیفون بود با تمام لوازم و ما مانع جریان ارتباطات تلیفون صفوف آلمان شده بودیم !!!
انقلاب در سودان
روز نامه (عثمان شراوئید ) خبر میدهد که ملاتونی حاکم دار فور ( یکی از ایالات سودان است ) با هشتاد هزار نفر مجاهد شروع بجهاد نموده و اهالی ناحیه کاپ از (ایالات سودان انگلیسی است ) سر طغیان براورده و مراکز انگلیسی را غارت کرده و انبارهای ذخیره را مجاهدین دارفور متصرف شده اند - بعد از انتشار این خبر مسلمانان ابورایه نیز تحت سلاح رفته و بمجا هدین ملحق شده و بشهر خرطوم پای تخت سودان نزديك گرديده اند - انگلیس برای جلو گیری انها یک قسمتی قشون از بحر احمر پیاده کرده و از طرف ( طفله ) ( و سوا کن ) بداخله سودان سوق داده است قشون طفله باشی شده و بین هندیها و انگلیسیها جنگ خونریزی شده است و دسته قشونی که از راه سوا کن جلو میرده اند بتون انهار ایدویان وقیف نموده اند ناچار مراجعت کرده اند
( زهور )
اظهار غيرت
تاز کی دولت عثمانی یک سکه زده است که روی آن نوشته شده است ( ضرب فی دارالخلافه ) و اولین سکه جدید را اهالی قیصر به بمزایده گذاشته و تا کنون قیمت آن نجهزار فروش رسیده است
( زهور )
بیان نامه والی بغداد
والی بغداد بواسطه بعضی شایعات بی اساس که راجع بطابع
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
