BrowseSirāj al-akhbār → page 1051

Page 1051

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 1051 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صحیفه ۲ سال چهارم شماره ۱۲ پرده بود، علی الخصوص سایبانهای عالیشانی که برای ادای صلوة جمعه بپاشده و بيك جماعتی که از ده هزار آدم بیشتر بود نماز با نیاز جمعه را بمعیت پادشاه بزرگ اسلام ادا کردن از چنان چیزهایی نبود که زبانهای عموم ملت بشكران بی پایان آن رطب اللسان نکرده. غیر از سازهای ملی و موزیکهای عسکری که برای تنشیط دلها در هر طرف نغمه پردازی داشتند برای ساعت تیری و تماشا بازیهای متنوعه نیز ترتیب یافته بود. علی الخصوص میدان مدوری که برای مسابقه اسب دوانی ساخته شده بود، و مسابقه مذکوره خیلی شایان تماشا یک چیزی بود . دار بازی ، پهلوانی هم از تماشا های معنا شمرده میشد . و الحاصل میله های جبه امسال پرونق و زینت بسیار غربی جلوه گر شده و خواهد شد . از درگاه ایزد تعالی جل و علی نیاز میکنیم که عمر و اقبال و شوكت واجلال اعليحضرت بادشاه نكویی آمال محبوب القلوب ما را تا سالهای بیشماری اریکه پیرای سلطنت سفية اسلامية افغانيیه بدارد تا بسایه ترقیا توایه شاهانه شان ملت ووطن بسعادتها و مسرتهای مادی و معنوی نایل و شادمان شوند . آمین حوادث داخله شنبه ١٤ ربيع الأول ١٣٣٣ ( حوادث قندهار ) در قندهار در همین زمستان، زمین صاف ، هوا شفاف اهالی شهر وقت عصر ( مانند عصر چهار کابل ) بسير مشغوف و متفرج اند که مانند کابل زمین از برف قائم پوش ، به آب از دست انجماد عاجز و بیهوش ... چون زمستان زمهریرنشان کابل را بیاد آرم آن برف های ژرف و آن برد پر درد آن آب منجمد ، آن هوای سرد ، میلرزم و در پوستین می درایم در هوای کابل و قندهار تباين وتباعد زمین و آسمان موجود است !! ... درین ایام جميع ساکنان و مقيمان این بلده خلد آثار و همه صاحبان مزروعات مانند صدف تشنه يكقطره آب اند و چون ماهی از پی آبی بیتاب مانند گیاه همه سریسوی آسمان اند و دست بردعا در خواهش باران . امروز روز ششم است که بوقت شام [مطابق عادت] اطفال نا بالغ بربامهای سرای خود ایستاده بشوق و ذوق تمام در شهر مینو پهر قندهار با آواز و صلوات، ولوله انداخته ، و خود ها را مورد رشك ملايك تسبيح خوان افلاک ساخته اند . ه صلوات ، بادل است که حین خسوف و كسوف و قحط باران با کثرت آن اطفال جميع شهر با آواز های بلند دل پسند تحیات وافره و صلوات متکرره بارواح مبارك انبياى كرام خاصة حضرت محمد عليه الصلاة والسلام میفرستند . و علاوه از ان اهالی قندهار هم اعانه ها کرده گذر به گذر محله به محله خیرات ها کرده اند و می کنند . بیرون گدا بیرون از قندهار مجانب مغرب يك محلی است خضب و سرسبز و شاداب که آنراه محل نجات ، میگویند و مشهور به «مالجات» است یک دهی از دهات این که قريب يك ميل از شهر دور و بنام «ده محسوس» مشهور است، در انجا یک زیارت است که آنرا «پیر برنده» می گویند در همین هفته که عشره اول ربیع الاول است. یکشب متولی زیارت مذکور کشته شده است صبح چون مردم آنجا متولی را مقتول یافته اند بقندهار آمده عرض کرده اند. از طرف قندهار یک مفتی و پولیس ها و کوتوال رفته اند ، و چون متولی را دیده اند به ضرب تير مقتول شده است. درین اثنا شخصی رسیده و سبب اجتماع پرسیده بعد ازان پیش مفتی و غيره گفته كه ديروز من و مانك با هم ديديم ، مانك يعنى متولى بعد ساعتی نشستن برخاست ، گفتم کجا میروی ؟ گفت فتح خان مرايك قرآن داده که شام گوشت پخته کنم که ایشان دو نفر می آیند نان خورده يك چلم کشیده خواهند رفت .... گفتم خوب برو من اینقدر خبر دارم . بعد ازان پولیس ها که آنها را در قندهار ( میرشب ) می گویند تحقيقات وتفتيشات کرده و خانه فتح خان نام را تلاشی کرده اند در انجا کالای خون آلود و بستر و قبا و خسته و چپن متولی شامل او را یافته اند و او را بندی ساختند و می گویند قاتل قائل شده می گوید که چون يك ( ٦٠٠ ) روپیه قندهاری پیش او دیده بودیم . من ورفيق من رفته لكن من او را نه کشته ام بدکاره رفیقم او را کشت. من پاهای متولی را گرفته بودم پیش او ۲۷ قند هاری که قریب ۱۹ کایلی می شود. يافتيم و آنرا نصف کردیم ...... در این ایام قریب ۲۰ نفر از افواج اشکالیز که مسلمان هستند فرار نموده آمده اند ، آنها را من خود دیدم ، دریشی های دراز و لنگ و دستار های یکرنگ دارند. میگویند ایشان همه با خود تفنگ آورده اند و در قلعه جدید، که قلعه سرحدی افغانستان است کارداران افغانی تفنگ های شانرا نگه داشته ایشان را فرستاده است. ایشان می گویند ما از کلاچی براه جنگلها آمده ایم یك جهاز در کلاچی زخمی ها را فرود آورد ما از بعضی پرسان کردیم که چه دیدید ؟ گفتند یکبار در هوا فر فر شده یک چیز روشنی بخش در میدان می افتاد و بعد از ان یک چیز مانند بم صدا کرده برما می ریخت و بهر عضو ما که میرسید قطعه میشد چنانچه بعضی را پاها و دست ها قطع بود. از ین سبب چون ما دانستیم که ما را می کشند و گریختیم. اخبار شماره ۸ دیروز که عبارت از یوم چهار شنبه ۱۱ شهر ربيع الاول میباشد رسید ، فرحت بخش گردید. عبد الهادی (۱) در تاریخ مذکور است که دیر قدیمی قندهار که سال آنرا ( زور شهر ) می گویند و آنرا نادرشاه خراب کرده چون آباد بود و بانهایت کثرت داشت لهذا همین محل نجات را باغ و درخت زار ساخته و بیدها نشاندند. در موسم گرمی مردم شهر به چینه های آمدند لهذا نام آنرا محل نجات گذاشتند .

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 1051. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/1051 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/1051
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record