Machine transcription
( ٥٦ )
دستش بریسمان بند بود دو پله میکرد
اگر از بالا صدا نمی شد « هوش کنی نزنی »
آواز اکرم را شناخته چرسی بيك جوش
دلیرانه دست های فرنگی ها را بهمان ریسمان
محکم بسته کرده گفت که بالا کشش کنید -
اکرم بخنده گفت که دست هایش واز کو
وبان که خود بالا شود - چرسی تامل کرد اما
برسخن او اعتماد نموده و نیز برسلاوه آزموده
خود تکیه زده ریسمان را جدا کرد وفرنگی بکششی
خود را فهمیده خود بالا شد - دید که پنج
نفر چند اولها مشکک وابسته در اطاقش نشسته
اند - تعجب کرد که باید این مردم پایان كمك
او مینمودند و بالا محتاج مدد ناممکن پیشتر ازو
چگونه رسیدند - ؟ قصه چرسی این عقده
را حل خواهد کرد .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
