Machine transcription
( ٤٩ )
بگذر زنانت و نازکی
چو گذشت مدت کودکی
کمرت ببند بچابکی
که رسیده خط ای نازنین
یوسف - بمصداق خس در ریش دزد
دست خود را بریش زد که از مدت کل نکرده
بود چون همه خنده کردند گفت که پیشتر
میزبان وحالا سردار جان ریشخندم کردند
ناچار می تراشم .
سردار -
بصفای پاکی بس شد همه حرف و خط چو بدز رود
بکند جلای قدیم رو که ز پیش بیش شود حصین
یوسف - از باران نریزد اوه شاید همین
را گویند خانزاده
این ریش تو که جان ماست بتراش
مگذار که جان ما برآید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
