Machine transcription
( ٣٠٥ )
وگر پارسائی سیاحت نکرد
بپوکر دکانش نخواهند مرد
که نارفته بیرون زپوسته اش
که باتش نبر باشد و زآهن
جهاندیده را هم بدرند پوست
که سرگشته وبخت برگشته اوست
که خطش زاقبال بودی بهر
زمانه زانی شهیدش شهر
غریب ارنوشد که خود زین
که میلرزد از محنت و خرس و کین
و گرزن کند کوید از دوست دل
که در زانفتا د در جنب کل
ندارد خرد مردم به روزگار
فرستاد فرامرز را در دیار
غلامی مبصر اندر م بند ه بود
که چشم از حیا در پراگنده بود
یکی گفت هیچ این پسر عقل و هوش
ندارد بمانند مستی به گوش
شبی بر زدم بانگ بروی در
هم او گفت پیکش پیش گذشت
گرت بر کند خشم روزی بجای
بپرسید خواندت و بتر وزای
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
