Machine transcription
- ( ۲۲ ) -
است ، ولی چون شهر قلعه مند شده بمجبوریت در انجا محبوس مانده اند . فکر یگانه این آدم نیز بجز اندیشهٔ فرار دگر چیزی نیست .
پانقروف ، سیروس سمیت را بخوبی میشناسد ، ومیداند که آرزوی یگانه او نیز بجز فرار کردن دگر چیزی نیست . چون امروز در کوچه با او برابر آمد بالاتر در به او گفت:
— موسیو سیروس ! آیا از ( ریچموند ) دل تان تنگ نشده ؟
مهندس ، حیران حیران بکمال دقت بسوی پانقروف دیدن گرفت کشتیبان باز پرسید که:
— موسیو سیروس ! آیا میخواهید که فرار بکنید ؟
مهندس گفت — آیا چه وقت ؟
این سوال بی اختیارانه از زبان مهندس برامده باز بدقت بیشتر بروی مخاطب خود نظر کرد ، وعلامات سیمای او را بر صافئی دلش دلیل یافته بيك صدای تیزی گفت :
— آیا شما کیستید ؟
پا نقروف خود را شناختاند . مهندس پرسید که :
— خوب اما با کدام واسطه فرار خواهیم کرد ؟
پانقروف — واسطه را من یافته ام . بسیار ساده و آسان يك واسطه : این بالونرا ساختند ، بیهوده آنرا ترک کرده گذاشتند ، این است واسطه ! ...
مهندس فكر پانقروف را دانست . از دست او گرفته بخانهٔ خود برد . پانقروف در انجا فکر خود را بتمامها بیان نمود. این فکر حقیقتاً بسیار ساده و آسان يك فکری بود . چونکه بشدت طوفان التفات نکرده ، ويك دلاورى فوق العادهٔ بکار برده ، و در بالون نشسته فرار کنند .
سیروس سمیت بی آنکه سخن پانقروف را قطع کند سرا پا شنید . وچشمانش میدرخشید . البته ، چارهٔ خلاصی که از بسیار وقت آنرا می پالیدند حاضر است . در تاریکی شب بشدت طوفان باد نظر نکرده ، وخود را بکسی نشان نداده ، و در بالون نشسته ، و در اسمانهای آنرا پریده وفرار کردن هیچ کار دشواری نیست . اگرچه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
