Machine transcription
— ( ٣٠٨ ) —
خانه گک تخته ئی كوچك خوشنمائی بوجود آمد ، درخانه مذکور يك ميز و چوکی و
يك دولاب و يك تفنگ و مقدار كافی گله و باروت ، و خوا بكاه و كاسه و کوزه لازمی
و مأكولات و مشروبات را نيز برده گذاشتند . شخص مجهول تا بوقتیکه رفقا در آغل
کوشش ميورزیدند اصلا به آنها نزدیک نشده درتپهٔ منظرهٔ وسيعه بکار زراعت و کشت
کاری مشغول کردید . پا نقروف میگفت :
— چون اینقدر از آدم گریزان بود چرا مددگاری میخواست ، کاغذ را چرا در
شیشه گذاشته برای طلب معاونت بدریا انداخته است ؟
سیروس — اینرا نیز خواهد گفت .
در بیست و دوم كانون اول مهندس حاضر بودن اقامتگاه او را بشخص مجهول خبر
داد . و برای ناراحت نشدن او او را آزاد گذاشته بغرا نیتهاوز برآمدند . در دالان
بزرگ گرد آمده نشستند . از شب دو ساعت گذشته بود که در وازهٔ صالونرا یکی آهسته
دق الباب نمود بعد از اذن گرفتن شخص مجهول داخل دالان گردیده گفت :
— افندیان ! از شما جدا میشوم ، لهذا میخواهم که سرگذشت خود را حکایه کنم
تا بدانید که من لایق صحبت و معاشرت شما را ندارم . اینست که اسرار خود را میگویم .
این سخن مهاجران را بسیار متأثر نمود . مهندس برپا خواسته گفت :
— دوست من ! ما از شما چیزی نمیپرسیم ، بر اسرار شما آگاه شدن نمیخواهیم .
سکوت کردن داخل حق خود شماست .
— كفتن وظیفهٔ منست .
— بنشینید . بگوئید .
— نی بپا ایستاده میگویم .
شخص مجهول در کنار دالان بپا ایستاده ، وسر خود را برهنه کرده، و دست های
خود را بر سینهٔ خود چپراس کرده ، و بر نفس خود اجبار کرده ، و چشماهای خود را
از اشك پاك نموده بحكایت سرگذشت خود آغاز نهاد رفقا نیز بی آنکه چیزی بگویند ساکتانه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
