Machine transcription
- ( ٢١٤ ) -
هیچ جوابی از طرف کشتی نیامده لحظه بلحظه نزدیکشده میرفت. تا آنکه مجایکه
مهاجران بود ند کشتی نزدیکشده برسید . پانقروف چون خوب نظر کرد فریاد
برآورده گفت که :
— وای ! این کشتی خود ماست ! به بینید که چه کشتی وفادار است . ریسمان خودرا
بریده دویده دویده آمده است.
مهندس — آیا صندال خود ماست ؟
پانقروف — بلی ! ببینید که بچه وقت و زمان مناسب خود را رسانیده است .
بحقیقت که این کشتی خود مهاجرانست که در نزديك سر چشمه نهر مرسی بدوزیسمان
بد و درخت بصورت بسیار محکم بسته کرده مانده بودند . پانقروف و ناب بد وعصا
چوب دراز کشتی را کشیده بکنار رسانیدند . از همه پیشتر مهندس در کشتی جهیده
ریسمانی که کشتی را بآن بسته بودند معاینه نمود . دید که ریسمان بریده و خورده نشده
بلکه بازگردیده است . دیگر رفقا نیز در کشتی سوار شدند . ژه ده ئون چون حالت
ریسمان را بدید گفت :
— اینست مسئله که . . . .
مهندس — بسیار حیرت آور است !
ژه ده ئون — هم بسیار بسیار حیرت آور !
بواقعی که اینمسئله خیلی غریب است . هر چه که باشد دم نقد برای مهاجران نعمت
بسیار بزرگی شد . اما از همه غریبتر اینکه باینچنین وقت لازم و موقع ضرورت رسیدن
کشتی مسئله ایست که بجز کرامت و خارقه بدیگر هیچ چیز حمل نمیشود . هرگاه يك
قدری اولتر از رسیدن مهاجران میرسید البته که آنرا آب بدریامی انداخت .
اگر این واقعه در زمانهای پیش واقع میشد و از جای مهاجران هم مردمان کهنه
عقل میبود همان لحظه حکم میشد که اینجزیره پر طلسم است . و یا پر از دیو و پریست ولی
مهاجران ما از انگونه اشخاصی نیست که باینگونه چیزها باورکنند البته سبب حقیقی و
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
