Machine transcription
- ( ۲۱۱ ) -
ناب ـ پس معلوم شد که طالع ناز - ا مار ا با اینها ملاقی نمود که باینسبب چارهٔ یگانهٔ عودت وطن را نیز از دست بدا دیم .
پانقروف - چون چارهٔ عودت وطن از دست برامد حالا باید که چارهٔ رسیدن بمسکن خود را بیندیشیم . برخیزید که براه افتیم چرا که وقت باقی نماند .
رفقا بر پا خواستند . وازکنار جنگل براه افتادند. درین اثنا توپ فریاد زده بتاخت از طرف جنگل در پیش صاحبان خود بیامد که بدهنش یك پاره قماش کل پری گرفته بود . پانقروف از دهن سگ قماش راگرفت مگر این قماش یك تكه سان بسیار کلفتی بود . توپ بشدت فریاد میکرد . و بحرکات خود چنان میفهمانید که بسوی جنگل برویم . مهاجران در پی سگ پیروی کردند . و تفنگهای خود را حاضر گرفتند . در جنگل هیچ نشانه انسان و اثر قدمی ندیدند . توپ بقدر پنج شش دقیقه رفته در پای درختی بایستاد . وفریاد و فغان خود را بیشتر کرد .
مهاجران هر طرف را دیدند و بالیدند هیچ چیزی نیافتند. پانقروف دفعهً فریاد برآورده گفت :
- من دیدم و دانستم که چیست .
- چیست ؟ کجاست ؟
- بر زمین نه بینید بالا نظر کنید بالا .
هرکس نظر خود را بسوی بالا دوختند . مهندس گفت :
- دانسته شد این همان قماش بالون ماست که بقیهٔ آن راباد آورده در بین درختان بند کرده است .
پانقروف بکمال ممنونیت فریاد برآورده گفت که :
- اینست سان بسیار اعلا و محکمی که سالها از ان پیراهن وزیر جامه ساخته بتوانیم و هیچ تمام نشود. اماراست بگو. و سیبوسیبله چنین جزیرهٔ که درختان آن سان بار بدهد پسندتان نیست ؟
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
