Machine transcription
( ٣٤ )
من يك لوحهٔ اعجاز طبیعت بودم ! مصورم رسام کائنات بود : سحر پر
داز ترین رسامان جهان ، و کاملترین نقاشان دوران بتقلید من میکوشید
ند ، ولی کارشان بعجز و حیرت منجر میشد .
يك صبح وقتی بود ! که هنوز از دم عیسی نفس نسیم سحر کهی حیات
تازه عادتم را تجدید ننموده بودم ، و رایحهٔ عنبر ریز روح انگیزم را هنوز
به گلشن نشر نکرده بودم كه يك دست جفا پرست و فاشکست ظالمی بر من
هجوم نموده بسر انگشت ظلم و جفا ، و پنجه غدارانه ستم نما مرا از گلبن
با وفایم بشدت ، و ضجرت تمامی جدا گردانید که از ان شدت بدنم لرزید ،
و گلبنم که مرا بخون جگر پر ورده بود از جدائی من همچون صاعقه
خورده بر خویش طپید ، بستان سرا از فرقتم ماتم سرای گردید ،
گلبن وفا مامنم خاك بر سر باد نمود ، گلشن در حیرتم بخون ماتم نشست ،
عندلیبان دلباخته بسوز و فغان صحن چمن را صحرای رستخیز ساختند .
لکن چه فایده ! انسانهای ظالم خود پرست بر حال همنوع و همجنس
خویش کجامر حمت دارند تا که بر من بیچاره ببخشائید !
آیا نمیپرسید که مرا بجه گناه ، و کدام جفا و اذا از کنار شفقت دتار گلبن
مرحمت مأمنم جدا نمودند ؟
بگویم که چرا ! برای کامل ساختن زينت يك چار پنج ساعتى فى
خويش ! . . . . .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
