Machine transcription
۱۲۳
الغرائب مارئيت فى بعض الكتب ان طايرا كان يتدلى من الشجرة برجله كل ليلة الى الصباح
و يصيح خوفا من وقوع السماء عليه ونظيره ما ذكر الحافظ ان الكركى لا يلقاء الارض بقدّمه
بل باحدهما فاذا وطئها لم يعتمد عليها خوفا ان تخسف الارض و فى هذين الحكايتين عبرة
لاولى الابصار روح ع۲، ۲م - و بمقتضاے دانش و دانشوران دقیقه سنج و روشن دلان
سرای سته ترنج آنکه در ایام زنده گانی بکشاده پیشانی در عیش و کامرانی بوده گل و خار عشرت
و عسرت همه را کاشته باغبان حقیقی انگاشته که قل من ذا الذى يعصمكم من الله
ان اراد بكم سوءًا و اراد بكم رحمة ولا يجدون لهم من دون الله وليا ولا نصيرا شاكی
از حق و ساهی فرحت و خوشی های ایام رونق و ناسی نعمت های ما سبق نه بوده حكی ان
خاتم دانيال رح وجد فى عهد عمر رض و كان على فصه اسدان و بينهما رجل يلحسانه وذالك
بخط بسیار
ان بخت نصر لما تتبع الصبيان وقتلهم ولد هو والقته امه فى غيضة رجاء ان يخو منه نقيض
الله سبحانه اسدا يحفظه ولبوة ترضعه وهما يلحسانه فلما كبر صوّر ذالك فى خاتمه
حتى لا ينسى نعمت الله روح م ۸۲ ۱ - قالو العادة جارية ان من ارضعه امراة فالغالب
علیه اخلاقها من خیر وشر كما فى المقاصد الحسنة للامام السخاوى روح ص ۲۲۲ - و در
هر حال بشكر و صبر که هر یک از انها شمر حصول نعمت و وصول دولت است گرایند فرو قضای
تلخی و شیرینی اے پسر هفت ست * اگر ترش نه نشینی قضا چه غم دارد * و گل تو کل بشام تسلیم
و رضا بوینند و عن انس رض قال عمر لما عرج بی الى السماء بكت الارض من بعدى فنبت
الاخضف من بنانها فلما رجعت قطر عرقى على الارض فنبت وردا حمر الا من اراد ان يشتم
له یعنی اویختن بدرخت و در آن ۱۲ ۲ له بمعنی خونگ ۲ ن ۳ یعنی رفتن و پای بر زمین نهادن و پا مال کردن ۱۲ ۴ شه خسف بمعنی فرو بردن
زمین کسی را ۱۲ ۵ شه کلمئه دال بمعنی کلبه فایز بانان و دشت بانان که بسیار بی ثبات باشد چرا که سود و پنج کنایه از سه و پنج روزست که مدت
قلیل ست و کنایه از دنیا نیز باشد ۱۲ ۶ شه بالضم معروف است بر جا که لفظ گل بلا اضافت باسم درختی مذکور شود خاص گل سرخ مراد باشد که بعربی آن را ورد
گویند و اگر مضاف باشد بسوی درختی و یا متصرف عام ست چنانچه گل سوسن و گل نرگس و گل لاله و غیر ذالك ۱۲ ۷ شه این آیت در رکوع ۳ بعد از
رکوع ثلث جز ۲۱ شه بالهم نوجوانی ۱۲ ۸ شه بمعنی در پی چیزی رفتن بطلب آن ۱۲ ۹ شه بضم باء موحده و سکون خاء نام بادشاہی کہ
کافر بود و این مرکب است از بخت که در اصل بوخت بود بمعنی پسر و نصر که نام بت است چون او را در حالت طفلی پیش بت یافته بودند و نام پدرش
معلوم نبود لہذا بآن بت منسوب کردند و مشتهر بختی منسوب بآن بادشاه ست از قاموس ۱۲ ع له بمعنی ماده شیر شیر دهنده ۱۲
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
