Machine transcription
۴۴۱
زوه غدار و انس کن وانس و ملک
فگنده شوربشکرت کلان کلک
زشاه حال اسیرانش باز چشم و گفت
اسیر طره طرار اوست لاپدر ک
مباغ دل زغم طره بار مشک فشان
زتخم سینه بکاریم خنده نمک
دمی نمیکزد گر غمت نمیگذرد
هزارها دک آه از دلم سوی فلک
شود هزار گراز محنت شانه کی شمرد
زبستگان سر زلفش بهر هزاران یک
کسی نماند از خیار غیر ماه طرزی
بکوی دوست بگو کوی اوست سنگ محک
در بندسخانه در شکوه خنک در کابل گفته
بکوزندان جای تنکم بود جای خنک
جای بالین زیر سر باشد مرا پای خنک
بیکو تنگ آمد دلم از خار خار بیشران
بو سهابر دم زنم از عجز بر پای خنک
بکو خونم را بجای باده از عشرت خورد
همچو سینای پر از می گشت مینای خنک
پشته جنگی کیک رقاصی کند در پیش او
برم ما خالی مباد از جام و مینای خنک
کس ازین قوم ستمکش روی آسایش ندید
پشه کاکای عزیزو کیک مامای خنک
پر نمک کردم دو چشم خواب را از اشتیاق
تا بیاید خواب در چشمم سودای خنک
عالمی دارد فغان از اکشش در سارها
چون ننالم مریکه در سندم غوغای خنک
مار پیراهن طلبد چون خار راه ام ما
بسکه جیب و دامنم گشتنت ماوای خنک
از خنک طرزی چه می نالد در ایام ما
این چنین در گریند پنهانست لالای خنک
گر خنک شب سگر و مسخر نمک باشد علاج
زهر کش کین این قوم است صندلی خنک
نیش قهر این حینان گرگز در روزی ترا
میکمان از جان دل باشی نو مولای خنک
در گزیدن در گرفتن درد و دیدن ازدن
مردمان این زمان هستند اقای خنک
بسکه پیش ظلم ایشان پر ز زهر کین بود
میکندر و مردمان غرق خود پای خنک
قیس این کج طینتان مارو کژدم برترست
زیر قهر شان بلی پیا شد مینای خنک
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
