Machine transcription
کف نمکین کل چون پنجه نسرین بچشم آید برآید راستین بردن اکر دست نکارینش
زکلشن کو بخرامان بکذرو آن جلوه پردازم زحیرت آب را آئینه سازو ناز کیبنش
بعزم قتل چون آید سوار آن شهسوار من طلوع از مطلع خورشید کردو مشرق زینش
بیاد بوسه از بس آرزو بیتاب میکرده زخون آرزو کردوحنائی پای رنکینش
بزیر کوه تمکین در شکر خوابست چشم او کجا شور اسیران تلخ سازد خواب شیرینش
چه لازم سرو را نسبت دهی باقدشمشادم مکن با خنجر الماس بیرون تیغ چوبینش
زشادی زندگی پروانه خط بر مرک می آرد دم مردن بغربی را که باشی شمع بالینش
برویش چون شکنجه زلف را دیدم که میپیچد بخود پیچیدم از غیرت میان زلف مشکینش
زحال سینه صد چاک طرزی هیچ مپرسی بسان غنچه پر خونست از دست نکارینش
جواب صائب در کابل گفته
دل کفرستی دارم که انجام است آغازش چوبوی کل شکست رنک باشد بال پروازش
در ان وادی که من کشتم شکار چنگل بازش زاستغنا نه بیند سوی خود چشم نظر بازش
که دارد دفتر قتل من چشم فسون سازش که سرکوشی بابر و میکند مزکان غمازش
بزم بیخودی از هوش حیرانی دلی دارم که از بس سینه صافیها نفس هم نسبت مسازدش
بدو خط شکین جلوه حسنش دو بالا شد من و آئینه رخساری که زنگار است پردازش
زکرد سرمه سنگیته بود خواب کرانش فسون خواب میخواند در س چشم فسونسازش
خموش از سر چشم کند پردازنش نمیگردد بزیر کوه سنک سرمه نتوان کرد آوازش
زخجلت سر دچون فواره خون سرنکوتین اکر آید بگلشن سر قد جلوه پردازش
دل بیطاقتم چون تاب خودداری کند طرز که شد آئینه فولاد آب از شوخی نازش
جواب شوکت در کراچی کفته
پریونی که من دارم بپرس از شور اوازش چوشبنم در کمین بیدار دار د شوخی نازش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
