Machine transcription
بار دادی تا ببزم وصل خود آئینه را
کرده ام آزاد ما دم سنگسار آئینه را
هر که محو خود شود دیدار خوبان مفت او
حیرت دل عاقبت آمد بکار آئینه را
صاف دل را نقش بد در سینه نبود جایگیر
عکس خوب و بد نباشد پایدار آئینه را
همچو شبنم پیش خورشید رخت نابود بود
زان کشد زنجیر جوهر در کنار آئینه را
پیش ازین وصف رخ خوبت نیا بدریبان
عکس رخسار تو سازد لاله زار آئینه را
دل جهان تاب جمالت آورد در یک نگاه
شرم رویت ساخت همچون آبشار آئینه را
کرده وصف آه طرزی آنکه صائب گفته است
میتوان کردن باهتی رنگسار آئینه را
جواب کلیم
بر طرخ فکنده طره معنبر نقاب را
سایه مکر که میکند در بغل آفتاب را
زیر نقاب میکنی عارض خود نهان
تاب نیاورد کتان پرتو ماهتاب را
دعوی حسن کرد مه خیر نقاب را ز رو
بشرم حجاب کن باه من آفتاب را
سایه صفت بشرم تو خور بر مین جبین نبد
از رخ همچو ماه خود گر فکنی حجاب را
خواب بدیده نا مدم چه فسانه خوانم
زانکه فسون چشم تو برده ز دیده خواب را
بحت زلف تو بچین گر بخطا گذر کند
غوطه بخون دل دهد نافه مشک ناب را
جای نفس زسینه ام شعله زبانه میکشد
پیش تو گر بیان کنم سوز دل کباب را
پیش لب تو ای صنم دست باده کی کنم
من که چو آب میخورم خون دل شراب را
بر طرف عذار خود طره چه تاب میدهی
چند نهی کیا نچد بر رخ کل عذاب را
مژده وصل آن جوان در دل پیر طرزیا
باز پس آورد روان خرمی شباب را
بر روش بیدل
ز بس دارد دو چشمش در گلویم سر بر سائیها
ز دل فریاد میخیزد بدوش نارسائیها
کجا در دستم افتد دامن جمعیت خاطر
که دل چون شعله از خود بر رقص دارد جدائیها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
