Machine transcription
عذری جو سوسن از من مشکوی من بخوا اینجا کسی نمیشنود نالهٔ اسیر
کر طبع نازکت نشد آزرده روز و شب گویم که طالع تو جوان باد عمر پیر
باشد همیشه تا که با بروی گلرخان تار و کرشمه چون دل عشاق جایگیر
تا فتنه سایه پرور مژگان دلبر است تا ناز و عشوه بر لب خوبان بود امیر
بادا دل تو شاد و سرت سبز و دین درست تا نوبهار و لیل و نهار است ماه و تیر
جهته مستوفی حبیب الله فرموده
رسید عید و جهان در نشاط و عیش و سرور سرور ما همه از شادی دل مستور
چه عید و عیش کدامست پیش اهل خرد خرد ز اهل خرد مسند قیود و سرور
خرد چو روح و خرد مسند هم سرور بود وجود مردم دانا چو تخم و عقل چو نور
بران خرد که نهان در خزانهٔ عیب است بران کمال که پیدا است و بود مستور
برانچه دانش و علم و حیا و ادابست برانچه مردمی و خوبی است و فضل و شعور
بران مروت و احسان که در جوانمردی است بران فتوت و مردی که آمده مسطور
بران وفا که بود بهر آدمی در کار بران صفا که با انسان کاملاست حضور
بران سخن که به پیش رسول مقبولست بران کمال که نیکو است نزد رب غفور
بران صفت که کسی گفته است یا گوید و یا که کرده در اندیشه خیال خطور
همه بذات شریف تو مجتمع باشد که جان تست مخمر زنور عقل و شعور
نماید از بدن نازک تو نور خرد چو رنگ باده که عکسش فتد بجام بلور
به پیش طبع لطیف نزاکت اندازت بود چو حسنی سوداگر کور عصفور
چو افتاب شود پر ز نور عام حساب ز رای روشنت از لطف عهد بجور
ز بس کشاده جبینی شگفته روئی تو چو نوبهار بباغ ارکنی ز ناز عبور
بهار لطف تو یکسان کند ز بس احسان زخاک سبزه دمد چون ثریا سکندور
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
