Machine transcription
صحيفه ٥٤٩ سياحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
گفت— آه افندم! عسکر بودم بسیار ذکی مستعد با ناموس يك افسر نوجوانی بود که در پیش از نفی شدنش بیکسال نو بمنصب ملازمی — یعنی صوبه داری— از مکتب حربیه برامده بود. دو سال پیش ازین حکومت یونانیه در کرید القای فسادات میکرد ملت از بحال بجوش و خروش آمده بود. پادشاه متمادیاً از راه معاشات و مسامحه در آمده بنای واگذار شدن کرید را گذاشته بود. شوهرم مصطفی در قهوه خانه محله خود با بعضی از رفقای خود نشسته همینقدر سخن گفته بود که: «سبحان الله ! انچه مصیبتی ست که بر وطن عزیز ما وارد شده زخمهای التیام ناپذیری که روس در سینه ما کشاد درداً ترا هنوز میکشیم ، وجود نازنین مقدس وطن پاره پاره گردید ، هنوز خونهای آن خشك نشده که جلاد مستبد آن دیگر پارچه آنرا بریده بدهن گرگ می اندازد.» این است که اینسخن او را رپوت نویسان ملعون که ملیونهای سه دولت برای اجرای مظالم آنها صرف میشود و در هر هر طرف مملکت مانند میکروب وبا منتشر میباشند و هزاران خانه ها را ویران کرده اند بگوش جلاد ملت و وطن یعنی عبد الحمید رسانیده يك نيمشبی بود که خانه ما از طرف یاور ها و پولیسهای خونخوار در زیر محاصره گرفته شد.
دخترك كوچك شيرينك دستهای خود را بيك حرکت معصومانه بگردن (لامعه) خانم انداخته گفت:
— آبلا جانکم! و الله بیاد من هم هست! یارب! چه شب پر دهشت بود!....
لامعه — بلی همشیره ککم ، همان شب بود. نیم شب بود که مصطفی بیك در پیش میز نشسته و خریطه ممالك عثمانی را در پیش روی خود باز کرده بحسرت بسوی آن مینگریست. من بر کوچ مقابل آن دراز کشیده بودم . درین اثنا در وازه کوچه ما زده شد . دفعته بی اختیار دلم يك
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
