Machine transcription
صحیفه ۵۲۸ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
بحر نسبت به اول کمتر شده میرفت . آهسته آهسته بطرف قمره های سوم روان شدم . آنطرف را بيك حال فلاکت اشتمال عجیبی یافتم . مسافران سطح درجه عام همه بحال بیهوشی در زیر لحافها وشالکیهای خود خزیده بودند . استفراغهای بسیاری از رواقهای مسافرین برسطح ریخته بود که عمله های وابور بشستن آنها مشغول بودند . وهنوز بعضی سرهای ژولیده موی زرد رخسار چشمها برامده از رواقها برآمده به استفراغ کردن دوام داشتند . چیغس اولاد ها ، و آه وانین زنان ، با خرخره استفراغ کنان آمیخته يك منظره بدهیبتی تشکیل میداد .
کناره های زینه را گرفته آهسته آهسته بقمره های سوم فرو آمدم ابو محی الدین را در دهلیز نیافتم . پیچ قمره اش را تاب داده باز کردم يك هوای بسیار ناخوش ومتعفنی بروی ودماغم برخورد ابو محی الدین بربستر طبقه پایانی خود افتاده ولگن در پایان سرش مانده بيك حال مدهوشی بود . (ابو محی الدین !) گفته او را آواز دادم . چشمهای خود را باز کرده (یا سیدی !) گفت :
گفتم — چه حال داری !
گفت — مپرسید ! از دیشب تابحال هزار ها موت احمر را دیده ام .
گفتم — حالا چسانی ؟ طوفان آرام شد . یکقدری همت کن ، بر خواسته یکقدری هوای تازه فروبر .
اینرا گفته از قمره برآمدم . از قمره مقابل که نشیمنگاه عائله ترکی استانبولی بود يك واويلا وفغان وشور عاشوری شنیدم . بی اختیار به آنطرف بسرعت رفتم . ونزدیك بود که بروی بیفتم ، ولی خود داری کرده تا به پیش دروازه شان رسیدم . دروازه را باز یافتم . بدرون اوتاق نظر كردم يك منظره فاجعه انگیز مدهشی دیدم پسر ده دوازده ساله ئیکه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
