Machine transcription
صحيفه ٥٠١ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
اینرا گفته بسوی قمره های سوم روانه شدم . ابو محی الدین رابر
دهنه زینه یافتم، بساختن و آوردن چای او را تنبیه نموده و بسرعت تأکید
کرده واپس آمدم .
در ینوقت این جهت و اپور ما از ان عالم تنهایی برامده بيك جنبش
و جوششی درآمده بود. در دالان بزرگ يك مادام وموسيوی جوان،
ويك مادام و موسيوى ميا نه سال نشسته بودند و در بام دالان يك دو
پاس یعنی راهبان قدم میزدند بر سطح بام قمره های ما چار نفر مادامهای
بسیار خوش لباس یکرنگ قماش جوان و تازه دو دو نفر قولهای همدیگر
را گرفته رفتارهای خوش خرام خود قدم میزدند یکدو نفر افندی دیگر
که از کلاه های رومی در ازشان ولهجه وصورت شان مصری بودنشان
پدیدار بود نیز قدم میزدند . در او تاق سیگاره کشی نیز حضرت پدر و
شریف زاده مکی نشسته بودند .
درین اثنا ابو محی الدین چای آورده بود . پتنوس چای را بريك
میزی نهاده به تقسیم چای شروع نمود .
محاوره حضرت پدر وجناب شریف در باب سفر حجاز و همرفاقتی
شان تا مکه مکرمه وغیره بود .
جناب شریف میگفت :
این و اپور یکسر به اسکندریه میرود .ماوشماانشاء الله ازین واپو.
برآمده يكسر بيك و اپور غصه وی که در همانروز بسوی ( پورتسعید )
حرکت میکند می نشینیم و از انجا با و اپور دیگر بازیل سر راست بسویس میرویم.
حضرت پدر – اما این راه در از میشود ، هر گاه از اسکندریه سر
راست باراه آهن بقاهره و از انجا بسويس برویم هم کوتاه تر وهم بی
تکلیفتر است .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
