Machine transcription
صحيفه ۳۲۲ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد دوم
ـ تنها بسوی بازار حصر انظار نکنید! یکبار در اطراف و اکناف داخل كازينو نيز يك نظر نازل عطف نمائید ببینید که چه مجسمه های حسن ولطافت نشسته اند.
الحق که گفته سعید بیگ راست بود. در اطراف میزهای نان و بعضی گوشه و کنار جمعیتهای بسیاری از زنان و مردان آلا فرنگه دایره ها تشکیل داده بودند که در هر جمعیت دو سه مادامهای بسیار دلربا موجود بودند.
گفتم ـ حق دارید سعید بیگ! آفرین بر اخطار خیر خواهانه شما.
درین اثنا دفعةً در وجود خود يك لرزه مجلی مانندی حس کردم مگر در آخر کازینو در پيش يك ميز نان خورى يك جمعيتى نظر وجمله حواسم را مقناطیس آسا بخود جذب نمود. نصف رخسار و گردن وبناكوش يك زنی که پشت به اینسو نشسته بود، و سیمای لطيف يك دختر يكه روبرو نشسته بود مادام (ماری) و مادموازل (ژولی) را در نظرم تصویر نمود.
بواقعه یكه خود شان بود. بی اختیار يك رعشه بر بدنم افتاد با خود گفتم: «آیا این رعشه چیست؟» دل گفت: رعشه ریشه سوداست! موسيو دیمتری و آنتون را نیز دیدم. يك مادام و يك موسیوى ديگر نيز با ایشان نشسته بود که آنها را نمیشناختم.
از نظرهای حیرت آمیز حسرت انگیز من ـ سعید بیگ بشبهه افتاده پرسید که:
ـ بیگ افندی! حال تا را دگرگون می بینم. آیا کدام آشنای تارا دیدید؟
گفتم ـ بلی! با این عائله ئیکه در پیش میزنان طعام میخورند از سلانيك تا به استانبول در وابور یکجا آمده ایم. و يك آشنايی و دوستی صميمی با هم رسانیده ایم.
گفت ـ ماشاء الله بیگ افندی! شما را از صمیم دل تبریك ها میگویم. حقيقةً بختياريد، بختیار!
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
