Machine transcription
صحیفه ٢٦٤ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد دوم
سیاحت را بشما محول نمودیم دیدنیهارا بما نشان بدهید .
سعیدبیگ عرابه چی را برفتن ( مولویخانه ) امر داد . از بازار سر بالایی برامدن گرفت و بطرف یکچند دقیقه در پیش دروازه بنای مولویخانه توقف نمود .
این مولویخانه عبارت از خانقاه طریقه حضرت مولانا جلال الدین رومی قدس سره العزیز است که از زمانهای قدیم بنامیده است . و چون سلاطین دولت علیه عثمانیه یک انتساب و اعتقاد تامی بحضرت مولانا دارند خانقاه های این طریقه شریفه در هر شهر دولت علیه عثمانیه موجود و معمور است .
از یک بنای بسیار خوب و منتظمی داخل یک دهلیز و از دهلیز بریک زینه مفروشی بالا برامدیم ، و در یک قمره لوج مانندی داخل شدیم که این قمره مفروش بود و چوکیهای پستی در ان موجود بود . از لب کناره قمره چون بپایان نظر شود یک صحن مدور بسیار با صفایی دیده میشود که اطراف آنهم با رواقهای کناره داری مزین میباشد . درین صحن بقدر صد تا صد و بیست انسان دیده میشد که از قیافتهای یکرنگ و عجیب شان بحیرت افتادم:
برسرهای هر یک ازیشان یکیک کلاه نمدی به برش کلاه سرخ رومی اما تقریباً بدرا زئی یکنیم فوت و سطبرئی یک و نیم انج یک کلاه ! در بر های شان یک انتاری یعنی پیراهن بسیار سفید دراز تا به پاشنه پای ، و دامن آن خیلی وسیع و فراخ و پر چین ، ویک واسکت بی آستین ماهوتی بران پوشیده اند . و بر سر همه یکیک عبای بسیار فراخ ماهوتی که همه وجود شانرا پوشیده بشانه انداخته اند . همه اینها بدوزانوی ادب به بسیار خشوع و خضوع حلقه بسته نشسته اند . بر سر حلقه یک شیخ شان نشسته که آثار صلاح از ناصیه اش پدیدار بود . قیافت شیخ هم بهمینطور بود ولی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
