Machine transcription
صحیفه ۱۲۹ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد اول
بدالان برآمدم که حضرت پدر در آنجا نشسته و چای که ابو محی الدین از
اوتل حاضر کرده بود مینوشیدند .
فرمودند - فرزند ! درینجا صفوت قلب . و صفای باطن خود را
سراسر ابتر می بینم و يك قساوت و ظلمت تیره در روح و حواس خود
حس میکنم هر قدر كه يك آن اولتر از ينشهر برآئیم بهتر خواهد بود .
گفتم - آیا در همین وقت به استاسیون رفتن آرزو میفرمایند ؟
فرمودند - نی، ترجمانرا بگو يك عرابه منتظمی بحساب ساعت حاضر کند.
حساب خودر با اوتل نیز قطع کن. این شهر قدیمی را که بسی حکما و فلاسفه
از ان ظهور نموده و تصادف مارا در ان آورده نادیده گذشتن نمیخواهم .
گفتم - بسیار مبارک است . شهر نیز آنقدر بزرگ نیست ، بطرف
یکچند ساعت سیاحت آن به انجام میرسد .
لهذا ترجمان را از اوامر حضرت پدر آگاه ساخته ، و با اوتل حساب
خود را قطع کرده و در عرابه نشسته بسیر و سیاحت شهر (آتینه) آغاز نهادیم.
اول از محله های تنگ و چتل قدیم شهر مرور نموده به بازار ها
و جادهای بسیار فراخ و منتظم شهر جدید برامدیم که طرز عمارات و بناهای
آن خیلی خوش بود . این جاده ها بيك میدان بزرگ مدوری که بسیار
بازينت و باانتظام بود منتهی میشد که سرای نشیمنگاه قرال یعنی بادشاه
یونان ، و ولیعهد ، ودایره پارلمنت و ، بلدیه و اوتلها و غازینوهای بزرگ ،
و مگازها و دکانهای منتظم همه در همین میدان و بازارهای اطراف آنست
ولی سبزی و خرمی ، و نظارت و شطارت بیروت و ازمیر را در این شهر
نمیدیدم ، بلکه يك خشکی و قساوتی مشاهده میشد .
بعد از ان در پیش يك بنای مکملی که بافیل پایه های بسیار بلند و کلفت
سنگئی متعددی مزین بود رسیدیم که ترجمان ما آنرا (دار الفنون ) گفته
تعریف نمود. از عرابه فرو آمده درین بنا داخل شدیم . کتابخانه بسیار مکمل
آنرا بباغچه مزین، و دایره های تدریسات مختلفه آنرا تماشا کرده برآمدیم.
رصد خانه ، و تياتر بزرگ ، و خسته خانه بسیار مکمل ، ومكتب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
