Machine transcription
٣٥٢
بر همین سخن همدل و همزبان شده قرار دادیم. دوست کانادایی من بیرون برآمد. برسطح سفینه برآمدم. موج آنقدر شدید بود که طاقت نمیشد. هر قدر که شدید هم باشد گریختن لازمست. چونکه خشکه پدیدار است. یکساعت یکدقیقه صبر کردن جایز نیست.
بدالان آمدم. اما از پیش آمدن با کپتان نمو میترسیدم! اما دیدن او را نیز آرزو داشتم. ساعت شش بود که ندلاند به اوتاق من آمده گفت:
پیش از وقت فرار یکی دیگر خودرا نمی بینم. قرار ما همینست که بساعت ده هنوز قمر طلوع کرده نمیباشد. فرصت تاریکی را غنیمت دانسته فرار میکنیم لهذا بدیگر دیدن حاجت نیست. بساعت مذکور ماوقومسهیی شما را در کشتی كوچك نوتیلوس منتظر میباشیم.
اینرا گفته و بی آنکه از من جواب بگیرد برآمده رفت. برای دانستن جهت عزیمت نوتیلوس بدالان آمدم. دیدم که به چقوری پنجاه مترودر زیر آب و یکسربسوی شمال شرقی بسرعت فوق العاده رفتار داریم.
بدایع طبیعیه، و آثار صنایع که در دالان بود، و یکروزی همهٔ این بدایع و آثار و جمع آورندگان آنها در قعر بحر ناپدید خواهد شد همه را یگان یگان از نظر گذرانیدم. و در فکر خود همهٔ آنها را حك كردن میخواستم. بعد ازان به اوتاق خود آمدم. لباسهای گرم و کلفت پوشیدم. این سیاحتنامهٔ قیمتدار خود را خوب جمعکرده، و در موم جامه های محکم و کلفتی خوب پیچانیده در زیر وازکت بر سینهٔ خود بستم.
دلم بشدت میتپید! بر آرام کردن طپش آن قادر نیستم. هرگاه کپتان درینوقت مرا ببیند از وضع و حالم بهمه حال فكر مرا درک خواهد کرد! لہذا ندیدن بہتر است!
آیا کپتان نمو درین اثنا چه میکند؟ بمراق افتاده برخواستم، و از پشت در اوتاق
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
