Machine transcription
۳۱
ہر نفس میباشد او را صد خطر
حکایت ۵ - دو برادر بودند تجارت پیشہ - و از دولت
بہرہ داشتند یکی را پسری و دیگری را دختری بود چون بہنگام
شباب رسیدند - سخن وصلت در میان آمد - پدر عروس
گفت - تا داماد من ہنر نیاموزد دختر خود را باو نخواہم
داد - زیرا که مال و مکنت دنیا قابل اعتبار نیست - و
کیسہ پیشہ ور ہمیشہ پر زر است - ہمچنین وقتی آن پسر
بعزم سفر بار تجارت بر بست و اموالش بدریا غرق
شده خود به تختہ پارہ بساحل رسید و برای تحصیل معاش
کفش ہای کہنہ برداشته بر سر راہی نشست و پیشہ
پینہ دوزی اختیار کرد - قضا را عمویش باسباب تجارت در
آن بندر وارد شد - و او را بشناخت و بخانہ خود برد و
گفت - چرا پیش ازین نگفتی که کسب پینہ دوزی میدانم
تا بہ مناکحت دختر مضائقہ نمی شد - الغرض بوطن خود
مراجعت نمود و دختر را بعقد ازدواج او در آورده انچہ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
