Machine transcription
صحيفه ۱۷۱ سرگذشت دو برادر جلد پنجم
آتش گله دشمن ملاقی شده قهرمانانه، و جان فشانانه یکی از دیگر پیشتر خود را فدای میکا. ووطن وملت سازند. ولی بسیار روزها گذشت، و این امید شان بسر نرسید.
تا آنکه در روز (۶)م ماه جولائی در میدان حرب بنا گهان این دو حسر تز ده با یکدیگر خود ملاقی شدند. ملاقات بصورت بسیار صمیمانه ومؤثرانه بوقوع آمده بود. بعد از انکه همدیگر خود شان رادر آغوش کردند برادر كوچك اشك های مسرت ریختانده وسخنان وصیت ونصیحتی که والده شان او را بر تبلیغ کردن آن مأمور نموده بود به برادر خود گفت.
والده محترمه این عسکرهای دلاور قهرمان وصیتی که به اینها کرده بود اینبود :
«اولادهای من! وقتیکه در راه شرف ميكا. وومملکت خود بدلاوری و قهرمانی سینه تان را بدشمن سپر میسازید، مرگ را برای خود تان شرف عظیم و بلکه زندگانی ابدی خوش شمیمی بشما. ید. امیدیکانه والده عاجزۀ تان همین است که خبر پشت دادن تان را بدشمن نشنود.»
وقتیکه زمان جدایی در رسید، يعنى هريك با كندك خود بيكسو مأمور شده میرفتند، این دو برادر باهمدیگر وعده کردند كه يا هردوى ما در يك آن و یا در پی یکدیگر اینجهان فانی را وداع کرده وصیت والده خود رادر راه ميكا دووطن بجا بیاریم. پس بنا بر همین عهد وميثاق از هم جدا شدند.
(چونی تورو) بعد از دوروز در اثنائيكه در (قاپینیغ) بخراب کردن خطوط مدافعه دشمن مشغول بود، با یکپاره گله شرنپل دشمن این دار فنا راوداع نمود. یکی از رفقای او خبر وفات برادرش را به (چونه تارو) رسانیده ومی الیه هماندم برای برداشتن جسد برادر خودکه پیشتر از و به وفای وعد خود کامیاب گردیده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
