Machine transcription
۹۱
بسودای رخش عایشه میسوزار حان
ز هجر وصل آن دلبر بسر شور و فغانم
صنما بیو مرا طاقت گفتار نماند
بی رخت روشنی چشم گهربار نماند
گلشن روی توام چون شده غایب از نظر
گلستان جهان در نظرم گلزار نماند
چمن دهر که با مرده روان بخشد باز
چشم بر هم زدم واین گل و گلزار نماند
سفله پرور شده گردون چه کنم واویلا
اهل دانش همه را رتبه و مقدار نماند
از سمک تا بسما نیست چو لعل لب تو
خرد و بینان همه رفتند و خریدار نماند
بشنو ای دوست که دل با تو سخن میگوید
عمر بیهوده گذشت صحبت دلدار نماند
صبحدم مرغ چمن گریه کنان مینالید
خار و گل گشته هم آغوشش و یارا نماند
زد چو منصور انا الحق بتن ائی صال
جانفدا کرد ولیکن رسن و دار نماند
چند از دست فلک شکوه ز اقا میکند
دوست بسیار ولی محرم اسرار نماند
عمر خود صرف بتان کردم ولیکن عبث
ای دریغا بجهان یار وفادار نماند
شاعران رفته و عایشه تو هم خواهی رفت
حافظ و مولوی و سعدی عطار نماند
مرا تا در نظر هر دم خیال یار می آید
سرشک از دیده چون جیحون رخسار شما می آید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
