Machine transcription
شماره ۳ / ۱۲
٤٨
جلد سوم و سال دوم
قصه بر او ناگوار گذشت و برای هاجر گفت اندکی صبر کن
افسانه ختم شود هاجر:
ـ نه خواهر جان خیلی دیر شد، من توقف کرده نمیتوانم حسن آرا:
ـ امشب درین جا باش، ورنه در خانه ما بر و، هاجر:
ـ آیا این مناسب است که بخاطر افسانه خانه نروم؟ والدینم
منتظر خواهند بود حسن آرا :
ـ به نا تمام بودن قصه دل شما در تشویش نمیباشد؟ هاجر :
ـ تشویش برای چه ! اگر انقدر شوق داشته باشم خو من
تنها خوانده میتوانم !
ـ غرضکه دختر ها رخصت شدند .
حسن آرا سبق خواندن شروع کرد
وقت رخصت حسن آرا محموده را بگوشه برده گفت :
ـ خواهر جان انیقدر خواندن که کتاب افسانه را خوانده بتوانم
در چند مدت حاصل کرده میتوانم . محموده :
ـ اگر از دل سعی کنید در چهار ماه بلکه ازین هم کمتر حسن آرا:
باقی دارد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
