Machine transcription
۴۱
فلک گر سفله را عزت دهد خوارش کند آخر
هوا از د بر زمین بر د هشت بالا چون کف خاکی
مرا شور جنون از پند ناصح کم نمی گردد
چه امکان است راه شعله بندد مشت خاشاکی
نباشد هیچ داغ از داغ هجر یار سوزان تر
به وصل شمع کی پروانه را ز آتش بود باکی
ندیدم در بهار زنده گی حاذق درین صحرا
بغیر از لاله جز داغ دلی و سینه چاکی
غزل
نگار من زحنا کرد تا نگار انگشت
گرفت گل بدهن در چمن زخار انگشت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
