Machine transcription
۴۷۸
دولت بود تماشای رخت مهری را
حیف صد حیف که این دولت مستعجل بود
آورده اند که روزی مهد علیا، در قصر نشسته و مهری
نیز در آنجا حاضر بود امر کرد که خواجه حکیم شوهر مهری را بیاورند
خواجه نسبت به ضعف پیری در آمدن اظهار عجز و شکستگی
میکرد و آهسته آهسته قدم می برداشت هر قدر اصرار میکردند
رفته نمی توانست مهد علیا به مهری اشاره کرد که چیزی
به نسبت ضعف شوهر خود بگوید. مهری فی البدیهه این رباعی را
عرض کرد:
مرا با تو سری یاری نمانده است
دل مهر و وفاداری نمانده است
ترا از ضعف پیری قوت و زور
چنانکه پای برداری نمانده است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
