Machine transcription
جلد اول
٥٦٣
کتاب ادب القاضی
(هدایه) و وقتی که حاضر شد آن برادر غایب و محتاج نمیشود به باز گذرانیدن گواهان در صحیح ترین
روایتها و سپرده شود آن نصف سرای بآن غایب بآن حکم گذشته زیرا که یکی از وارثان مرده خصم اعتبار
میشود از جانب باقی وارثان او دران چیزی که طلب حق کرده میشود برای آن مرده و در چیزیکه
طلب حق کرده میشود بر مرده خواه آنچیز دین باشد یا مال معین بخلاف الاستيفاء لنفسه
لانه عامل فيه لنفسه فلا يصلح نائبا عن غيره ولهذا لا يستوفي الانصبه (هدایه)
بخلاف از گرفتن یکی از وارثان آنچیز را برای خود که یکی از وارثان خصم نمیشود در آن از جانب
دیگر ایشان زیرا که او عمل میکند برای خود پس صلاحیت نایب شدن را ندارد از طرف
دیگر و از همین سبب نمیگیرد مگر حصه خود را قال في جامع الفصولين من الرابع ادعي عليهما
ان الدار التي بيد كما ملكي فبرهن على احدهما فلوالدار في يد احد هما
بارث فالحكم عليه حكم على الغائب ذا احد الورثة ينتصب خصما عن البقية
ولولم يكن كل الدار بيده لا يكون قضاء على الغائب بل يكون قضاء بما في يد
الحاضر على الحاضر ولو بيداحدهما بشراء لا يكون الحكم على احدهما حكما على الآخر رد المحتار)
گفته است در کتاب جامع الفصولین از فصل چهارم که اگر کسی دعوی کرد بر دو شخص
که بدرستیکه این سرای که در دست شماست ملک من است پس شاهدان گذرانید بر یکی
از ان دو شخص پس اگر آنسرای در دست یکی از ایشان بسبب میراث بود پس حکم قاضی
برحاضر حکم است بر غایب زیرا که یکی از وارثان خصم ایستاده میشود از جانب باقی ایشان
نبود تمامی آن سرای در دست آن وارث حاضر درین صورت حکم قاضی بر وارث حاضر حکم
نمیشود بر وارث غایب بلکه حکم میشود بر حاضر بآن قدری که در دست اوست اگر آنسرای
در دست یکی از ان دو شخص بسبب خریدن بود درین صورت حکم قاضی بر یکی از ایشان
حواله
موضع حواله الدفع
ولم يكن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
