Machine transcription
جلد اول
۲۰۸
کتاب ادب القاضی
از رخت و زمین و خانه ولکن پیبدا بیدنانیرها اذا کان لدین دراهم فان فضل الدین عز ذلک یبیع
العروض اولا دون العقارفان لم یف ثمنه بدینه یحضر الذین صرحین ابیع العنا را بیدا الا بیع
العقار اصلا (عالمگیری) لیکن ابتدا کند قاضی بفروختن طلاهای او اگر دین او در مها باشد پس اگر ز یادو شود
دین او بهای طلا بفر وشد قاضی رختهای او را نه زمین و خانه او را پس اگر وفا نکر دبهای رختهای او بدین بایدا
شددین واز بهای رختهای او در نیوقت بفر و شد قاضی زمین خانه او را د اما الخرازم نیست پر گز بفر و شد زمین خانه او را
واذکان لمديون تياب يلبسها ويمكنه ان يجزي بدون ذلك فانه يبيع ثيابه فيقضي الدين بعصر
تمنها وتترد بما يفي نوب يلبسه على هذا القياس اذ كان له سكن ويمكنه ان يجزي بد ون ذلك المسكن مع
المسكن يصرف بعض الثمن إلى الغرماء ويشترى بالباقى سكن لنفسه وعن هذا قال مشايخنا رجمهم
الله تعا أنه يبيع ما لا يحتاج اليه للحال حتى أنه يبيع اللبد في الصيف والنطع في الشتاء
واذكان له كانون من حديد او صغر يبيعه ويتخذه كانون امن طين (عـالــمــكــيـرى)
و اگر دین دار را جامهای پوشیدنی بود که میپوشید آنها را و ممکن بود اور اکه بسندگی کند بغیر آن جامع پس
بدرستی بفروشد قاضی جامهای او را پس ادا کند دین او را به بعض بهای آنها و بخرد به باقی بهای آن جا
را که بپوشد آنرا و بر همین قیاس است وقت یکه باشد او را جای سکونت و مسکن باشد اور ا که بسنده
کند بسکونت کردن به آنجاییکه دون ترست ازین جای سکونت بفر و شد قاضی همین جای
سکونت او را و صرف کند بعض بهای آنرا بصاحبان دین و بخرد به باقی آن بها جای سکونت
برای خود و از همین جهت گفته اند مشایخ ماری که بدرستی بفرو شد قاضی آن چیز یرا که در حال
حاجت بآن نداشته باشد تا که بفر و شد نمد او را در تابستان و فرش چرمین اور ا در زمستان
و اگر بود اور آتشدان از آهن یا برنج بفر و شد قاضی آنرا و بگیر د برای خود واشعر ان کلمی
ثم أى قادم يترك لمديون عن ماله و يباع ما سواه ليدين كمحد هذه المسئلة في نتيجه من الكتب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
