Machine transcription
جلد اول
۳۰۵
کتاب ادب القاضی
واذا سال القاضی عن المحبوس بعد مدة فاخبر انه مفلس وصاحب الدیـن
غایب فان القاضی یاخذ منه کفیلا بنفسه ویخرجه عن المحبس (قاضیخان) و وقتیکه پرسید
قاضی از حال بندی بعد از گذشتن مدة بندی شدن او پس خبر داده شد مر قاضی را که بدرستی این بندی مسلس
است و حال آنکه صاحب دین غایب بود پس در ستیکه درین صورت قاضی ضامن سر بگیرد ازان بندی
و برآورد او را از بندخانه ولو قال المحبوس نقدت المال صاحب المال غایب یرید تطویل
الحبس علیه فانکان القاضی یعلم انه حبس بدین فلان لا غیر و یعلم مقدار الدین
الذی حبس به بانکان القاضی حین حبسه کتب انه حبس بدین فلان بکذا کان القاضی
بالخیار انشاء اخذ المال منه وخلی سبیله وانشاء اخذ منه کفیلا ثقة بالمال
والنفس و خلی سبیله (قاضیخان) وفی الاشباه لا یجوز اطلاق المحبوس الا بر ضا خصمه
الا اذا ثبت اعساره او احضر الدین للقاضی فی غیبة خصمه (درمختار)
ولو مات الطالب القاضی الذی حبسه وارثه فی الحصص یحطی سبیله کذا بمجتبی (قاضیخان)
و اگر گفت بندی که نقد کرده ام آن مال را و صاحب آنمال غایب است و اراده کرده است انتصاب
مال دراز کردن بندی شدن را برمن پس اگر میدانست قاضی که او بندی شده است بسبب دین فلان
شخص غایب نه بدین دیگری و میدانست مقدار آن دین را که آن دیندار بسبب آندین بندی شده اسـت
باینکه قاضی در حین بندی کردن او نوشته باشد که بدرستی فلان شخص بندی شده است بسبب دین این قدر
فلان درینصورت قاضی مختیار است اگر رضامتی شود بگیرد از بندی آنمال را و بگذارد راه او را و اگر رضا متی شود بگیر از وصا
و متعهد بمال سر او و بگذارد راه او را و در کتاب بشباه آورده است که روانیست باز کرد این بدی مکرب ضایتی طلب دین بر تغییر رضا
صاحب دین رواست باز کردن ازبند وقتی که ثابت شود ناتوانی بیندار یا حاضر کند مدار دین ابرای قاضی رحال غیبت خلیفه
صاحب دین واگر پر صاحب این حال آنکه آنقاضی که ند که دست آن نیندار را ارت انصاب دین باشد کند دست بعض محطاتی
فایده
در موضوع مدای محصل طلبین
قاضی اختیار است
فایده
د این هر دو قاضی بارث
او بود رها کند مدیون را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
