Machine transcription
حصه اول
١٠١
کتاب ادب القاضی
محلته مكن ن يطلب فلان بن فلان المحبوس الفلاني بحق فلانه يمر بنادي كذالك
اياما (عینی) بقلبها يرى (در مختار) فاذا حضر احد و ادعى عليه مر هو عليه ثم يد
استدالحكم ببنية ما ولا يقبل قول العزول وان يخص خصم اخذه به كفيل بنفسه
فائل لا کفیل به اولا اعطى كفيلا فانه لا يجب عليه شي (عينى) ووجب لك
محتاط نوعا آخر من الاحتياط ( فتح القدير) فینادی علیہ شهر اتم ترکه (عینی)
پس ار گذشته شد ارته ای ما سبق سخه قاضی خلاص کردن ان بند می تا اکه ندانسته و دا نذ برد و نظرات قاضی
درا مراه صفت را که خوت برین که هر روز که قاضی برسند قضا بشیند امر کند ندانند و که ندانند در محله بندی
با ینطرق که کسی از فلان بنطی که محبوس است، از فلان قوم است طلب حق میکند پس مرا ندا حاضر شود د بر اسن
چند روزانین کند بان قدری که قاضی مصلحت بیندی بیتی یکی از مدعیان حاضر شده برا د دعوی نمود و آن
بندی در انکار خود قایم بود ابتدا کند قاضی حکم رابسیان شان یعنی از پیر در دعوای آن او قبول کرده میشود
قوال قاضی معزول باب د و اگر خصم حاضر شد از و ضامن سر گرفته رها کند پس ار گفت آین یک ضامنی است
یا ضامن نمیدهم پس پیتی که برا نی چیز واجب نیکرد او واجب میشود بر قاضی که احتیاط کند بدیگر تم احتیاط یا
نداکند بر و بکاه بعد ازان رها کند او را وينظر في الودايع وارتفاع الوقوف (ہدایہ)
اى التي وضعها المعزول فإيدى الامناء (عينى) فيعرف به علم ما يقر به البيئة
او يعترف به من هو في يده ولا يقبل قول المعزول (بدايه)
ونظر کند قاضی جدید در انتها و بر داشته اصل تا که قاضی معزول نزد در دست منا نماده باشد پس علم کند
در انچر نه وجه آن طریقه که کوی بدهند بان کو لوان یا اقرار کند بان کسی ان ال دوست اوست
و قبول کرده میشود قول قاضی معزول در بیاب الا ان يعترف الذي في يده
ان المعزول سلمها اليه (هدایه) فحینذ اما ان يقول سلمها التي ولا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
